شرطى
( - قضيهء شرطيه ، ص 190 ) .
شرطيّات
قضاياى شرطيه ( - ص 190 ) .
شعر
يكى از صناعات خمس و آن قياسى است كه مادّهاش از مخيّلات است . و بنابراين با بيان عقلى و علمى متفاوت است . و صناعت شعر صناعتى است كه آدمى را بر ابداع اشعار نغز و دلنشين ( به شرط داشتن قريحهء شاعرى ) ، يا بر نقد و سنجش اشعار توانا مىگرداند .
چون در تعريف شعر ، فقط مخيّل بودن شرط است ، تعريف منطقيان از شعر با تعريف عروضيان تفاوت مىيابد . چه از نظر منطقى هرسخنى كه از خيال سرچشمه بگيرد ، شعر است خواه داراى وزن و قافيه باشد خواه نه . در صورتى كه از نظر عروضى شعر سخنى است موزون و مقفّى .
« شعر در عرف منطقى كلام مخيل است ، و در عرف متأخران كلام موزون و مقفى .
چه بحسب اين عرف هرسخن را كه وزن و قافيتى باشد ، خواه آن سخن برهانى باشد ، و خواه خطابى ، خواه صادق ، خواه كاذب ، و اگر به مثل توحيد خالص باشد ، يا هذيانات محض باشد ، آن را شعر خوانند .
و اگر از وزن و قافيه خالى بود و اگرچه مخيل بود ، آن را شعر نخوانند » ( اساس ، ص 588 ) . « قدماى منطقيان وزن را در تعريف شعر اعتبار نمىكردند و تنها به تخييل اقتصار مىورزيدند . و متأخران وزن را با تخييل معتبر مىدانند . و عموم مردم جز وزن و قافيه چيز ديگرى را در آن معتبر نمىشناسند » ( شرح اشارات ، ص 515 ) .
« در شعر و آن صناعتى است كه قادر باشند به آن بر ايقاع تخييلاتى كه مبادى انفعالات نفسانى مطلوب گردد . پس مبادى آن مخيلات باشند . و آن قضايائى باشد كه تأثير كند در نفس به انبساطى يا انقباضى ، يا تسهيل امرى ، يا تهويل آن ، يا تعظيم آن يا تحقير آن » ( درّة ، ص 159 ) .
شكّ
حالت ذهنى كه در آن در مورد حكمى هيچ يك از دو طرف نقيض كمترين رجحانى نداشته باشد . و به عبارت ديگر احتمال دو طرف نقيض مانند دو كفهء ترازو كاملا مساوى باشد . پس در حال شك ، ذهن در برابر دو قضيهء متناقض هيچ حكمى ندارد . بلكه در حال جهل بسيط است .