رفع
برداشتن ، سلب كردن ، سلب .
« اطلاق حملى بر سالبه مجاز است . چه درو رفع حمل است نه حمل . و اين مجاز از باب اطلاق اسم احد الضّدين على الآخر است » ( درّة ، ص 81 ) . « از رفع اخص ، رفع اعم لازم نيايد » ( درّة ، ص 142 ) . « و سالبه [ در قضيهء شرطيه ] آن بود كه حكم كنند به رفع مصاحبت . چنان كه گويند چنين نيست كه اگر آفتاب طالع است روز موجود است » ( اساس ، ص 69 ) .
روابط
جمع رابطه ( - رابطه ، ص 121 ) .
« و نحويان چنين فعل [ يعنى كان ] را ناقص خوانند ، و منطقيان كلمهء وجودى . و در حكم ادات است پيش ايشان . و از اين جهت بجاى روابط استعمال كنند » ( درّة ، ص 21 ) .
رويّت
( - فكر ، ص 165 ) .
« و نسبت منطق با رويّت ، نسبت نحو است با كلام ، و عروض با شعر » ( درّة ، ص 177 ) .