جنس بعيد
جنسى كه بين آن و بين نوع آن ، جنسى ديگر واسطه باشد . و به عبارت ديگر مستقيما به نوع تقسيم نشود . مانند جسم نسبت به انسان ( - / جنس قريب ) .
جنس سافل
پائينترين ، يعنى خاصترين و محدودترين جنسها . و آن جنسى است كه در زير آن ديگر جنسى نباشد ، بلكه تنها نوع الانواع باشد . مانند حيوان كه در ذيل آن جنسى قرار ندارد .
« و آن جنس كه بالاى نوع الانواع بود ، جنس سافل باشد . چه شيب او جنسى ديگر نبود » ( اساس ، ص 29 ) . « و اگر اخصّ اجناس باشد ، آن را جنس سافل خوانند ، چون حيوان » ( درّة ، ص 38 ) .
جنس عالى
( - جنس الاجناس ، ص 87 ) .
« چه اگر [ جنس ] اعمّ اجناس باشد ، آن را جنس عالى و جنس الاجناس خوانند ، چون جوهر مثلا » ( درّة ، ص 38 ) .
جنس قريب
جنسى كه بلافاصله برتر از نوعى قرار دارد .
يعنى بين آن و بين نوع جنسى ديگر فاصله نمىشود . مانند حيوان كه جنس قريب انسان است ، و شكل كه جنس قريب دايره است ( - / جنس بعيد ) .
جنس متوسط
جنسى كه بين دو جنس قرار داشته باشد .
يعنى هم برتر از آن جنسى باشد و هم پائينتر از آن . مانند جسم نامى كه در بالاى آن جسم قرار دارد و در ذيل آن حيوان .
« و اگر [ جنس ] اخص باشد از عالى و اعم از سافل ، آن را جنس متوسط خوانند ، چون جسم نامى و جسم » ( درّة ، ص 39 ) .
جواز
جائز بودن ، ممكن بودن ، امكان داشتن ، امكان .
« هردو قضيه كه مختلف باشند در كيف دون الكم ، اگر هردو كلى باشند ، متضادتان باشند ، به جهت جواز اجتماع ايشان بر كذب دون الصّدق در مادهء امكان » ( درّة ، ص 115 ) .
جواهر أولى
جواهر جزئى و شخصى ، مانند احمد و هوشنگ و اين اسب و آن قطعه سنگ . « و اين هرپنج يا جزوى باشند يعنى اشخاص و آن را جواهر اولى خوانند ، يا كلى باشند