حضرت على ( ع ) فرمود :
« لَقَدْ كُنْتُ امْسِ اميراً فَاصْبَحْتُ الْيَوْمَ مَأْمُوراً » « 1 »
ديروز امير و فرمانده بودم و امروز مأمور و فرمانبردار .
كلمه امير در كتابهاى فقهىنيز بهمعناى فرمانده آمدهاست كه به دومورد آناشارهمىشود :
زمانى كه فرمانده سپاه تصميم گرفت كه حمله كند ، از خداوند طلب خير و درخواست پيروزى نمايد ، و ياران خود را در صفوفى منظم سازماندهى كند و هرگروه را زير پرچم شجاعترين و كارآمدترين افراد قرار دهد . « 2 »
زمانى امام دو سپاه را ( بطور جداگانه ) به دو مكان مختلف روانه كند ، در حالى كه براى هر كدام از آنها « فرمانده و اميرى » منصوب كرده است . اگر هر كدام از آنان غنيمتى به دست آورند ، مال خود آنان است و كسى در آن شريك نيست . « 3 »
توجه : اين حكم فقهى ، شامل نيروهاى مسلّح با تشكيلات سازماندهى فعلى نمىشود ؛ زيرا اينان حقوقبگير دولت هستند .
امانْ
كلمهء امانْ ، مصدر از ماده امِنَ ، يَاْمَنُ از باب عَلِمَ ، يَعْلَمُ است .
امانْ در لغت يعنى آرامش خاطر داشتن ، نترسيدن و اعتماد كردن است . « 4 »
در اصطلاح فقها ، امان يعنى دست كشيدن از جنگ و مهلت دادن به كافران ، پس از آنكه آنها تقاضاى امان كردند به تعبير ديگر : تضمين سلامتى افراد كافر توسط افراد مسلمان ( يا رهبر مسلمانان ) و محفوظ ماندن ، مال و جان كافران در جنگ . « 5 »
به كسى كه امان داده مىشود « مُسْتَأْمَنْ » و به امان دهنده ؛ « آمن » گويند . و در خواست
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، خطبه 201 ، ص 661 .
( 2 ) - ينابيع الفقهيه ، كتاب الجهاد ، ص 71 ( اصباح الشيعه بمصباح الشريعه ، نظام الدين الصهرشتى ) .
( 3 ) - همان ، ص 235 ( جواهر الفقه ، قاضى عبدالعزيز برّاج ) .
( 4 ) - صحاح اللغة ، مصباح المنير ، قاموس اللغه و مجمع البحرين ، اقتباس .
( 5 ) - تذكرة الفقها ، ج 1 ، ص 414 ؛ شرح لمعه ، ج 2 ، ص 259 ، اقتباس .