« ب »
بابونج
( B bunaj )
( لا )
Anthemis nobilis
( فر )
La camomille romaine
بابونج كرم و خشكست اندر درجهء دوم و لطيفست و مادها را تحليل كنذ .
الابنيه ( بهم 56 ، زل 47 ) .
معرب بابونه است چنان كه بيايد و هروى در جاهاى ديگر از الابنيه مثلا ذيل اقحوان به جاى بابونج بابونه مىنويسد : اقحوان . . . فعلش قريبست بفعل بابونه . ( زل 22 - بهم 25 ) . نام اين گياه كرارا در هداية المتعلمين به صورت بابونه آمده است ( ر ك : همان كتاب ، فهرست داروها ) . بابونه نباتى است معروف ( اغراض ، 615 ) . به فارسى بابونه گويند و در جميع اجزاء مثل اقحوان است مگر در گل كه كوچكتر از اقحوان است ( تحفه ، 40 ) . و يقال بابونك و بابونق ( شرح اسماء ، م 39 ) .
بابونج معرب لغت فارسى بابونه است .
در تازى به آن بابونك و بابونق نيز گفتهاند ( مايرهوف ، م 39 ) . بابونه گياهى از تيرهء مركبيان كه پاياست و در علفزارها به فراوانى مىرويد . گلهايش سفيد و ساده است ( فرهنگ معين ) .
بابونه
( ر ك : بابونج )
بادآورد
( B d vard )
( لا )
Picnomon Acarna
( فر )
Chardon ( acanthin )
باذاورد كرم و خشكست اندر درجهء اول و اسهالى كه از قبل ضعف معده بوذ باز گيرذ .
الابنيه ( بهم 59 ، زل 49 )
به عربيت شكاعا گويند و به لغت پارسى او را بادآورد گويند . . . ابو ريحان گويد بعضى از اطباء بادآورد را نباتى ديگر اعتقاد كردهاند و راى شكاعا و رازى گويد باداورد خارى است كه به خسك ماند و لون او سپيد باشد و خار او كمتر باشد از خار خسك ( ترجمهء صيدنه ، ب 21 ) . خارى است سپيد او را الشوكة البيضا گويند .
خارهاى او از خارهاى خسك درازتر است و از وى سپيدتر و او را تخمى است همچون