و او بزرگتر باشد به مقدار و اين صنف هم فربهوش باشد و صنف چهارم آن است كه جرم او خشك باشد و باريك و نزاروش و او را به چنين تعريف كنند ( ترجمهء صيدنه ، ب 131 ) . در هداية المتعلمين به اسامى هليله ، هليلهء زرد ، هليلهء سياه ، هليلهء كابلى ، هليلهء سياه كابلى فراوان برميخوريم ( ر ك :
هدايه ، فهرست داروها ) . اهليلج معرب هليلهء فارسى است و به هندى هروهره نامند .
ثمرهء درخت هندى است . درخت آن عظيم و برگ آن باريك و طولانى و ثمر آن خوشهدار و گفتهاند كه آن انواع است ( مخزن ) . هليلج يقال له بلغة الهند هاوسر ( ؟ ) و هو الفرفج ( شرح اسماء ، م 112 ) .
اهليلج يا هليله معرب هليلهء فارسى كه آن نيز مأخوذ است از كلمهء سانسكريت هريتاكى
Harit ki
در هندوستانى هرا
harra
يا هريا
harya
خوانده مىشود .
هنديان بار اين درخت را كه در برمه و هندوستان به عمل مىآيد مىچيدند و براى مصارف طبى از راه افغانستان به ايران حمل مىكردند و وجه تسميهء هليلهء كابلى از اينجاست . هليله را از ايران به ديگر كشور هاى اسلامى مىبردند ( مايرهوف ، ب 112 ) . هليله سه نوع دارد : سياه و زرد و كابلى . در حال حاضر دو نوع ممتاز آن در بازارهاى مشرق زمين يافته مىشود يكى ميوه يا جوزهاى فارس آن كه پس از خشك شدن سياه مىگردد و هليلهء سياه خوانده مىشود و ديگرى ميوه يا جوزهاى رسيده آن كه درشتتر و رنگش زرد است و هليلهء زرد يا هليلهء كابلى است ( دكتر پارسا ، دفتر 4 ، ص 120 ) .
ايرسا
( ر ك : سوسن ) .