هزاز ( فرهنگ معين )
اصابع الصفر
( As be os - sofr )
اصابع الصفر مانندهء دست مردمست و هم جند دست مردمست الابنيه ( بهم 27 ، زل 23 ) .
به پارسى او را انگشت زرد گويند و به - هيأت به كف دست ماند و رنگ او ميان زرد و سپيد است و از غايت صلابت به - دشوارى شكسته شود و به طعم اندكى شيرينى دارد ( ترجمهء صيدنه ، ب 13 ) .
اصابع صفر بيخى است به قدر كف دست اطفال و به قدر پنج انگشت و پر از رطوبت و چون خشك شود رنگش ابلق از زردى و سفيدى مىگردد و با اندك حلاوت و منبت او ريگزارها و نزديك آبها برگش شبيه به برگ گندنا و ساقش باريك . . . و گلش بنفش و قسمى ديگر بيخى است شبيه به ناخن پلنگ و زرد و اين گرمتر و تندتر است و مؤلف تذكره گويد كه آن غير كف مريم و كف عايشه است و به نهج ديگر وصف نموده ( تحفه ، 26 ) . گفتهاند معروف به كف عايشه و كف مريم است . . . دو قسم مىباشد ( مخزن ) . شجرة الكف ، كف عايشه ، كف مريم ( الفاظ الادويه . . دهخدا ) . ابن - البيطار آرد : غافقى گويد گياهى است كه گياهشناسان آن را كف عايشه و كف مريم خوانند . . . ابن سينا گويد به شكل كف - دستى است به رنگ ابلق زرد و سپيد . . .
( دهخدا ) . آخوندوف نيز همين مطلب را از ابن البيطار نقل كرده است بىآنكه توانسته باشد نام علمى و به اصطلاح هويت اين گياه را از نظر گياهشناسى تعيين كند ( آخوندوف ، ص 341 ، م 24 ) .
اصطرك
( ر ك : ميعه )
اصقال
( ر ك : اسقيل )
اصقيل
( ر ك : اسقيل )
اصل السرح
( ر ك : يبروح )
اطريفل
( Etrifel )
آمله . . . با هليله و بليله از وى معجون كنندكى معروف اطريفلست .
الابنيه ( بهم 16 ، زل 15 ) .
دوايى است مركب از سه دوا ، آمله و هليله و بليله . لفظ مذكور معرب از ترى - پهل هندى است كه به معنى سه ثمر است چه سه دواى مذكور ( آمله و هليله و بليله ) هريك ثمر درختى است . طريفل مخفف لفظ اطريفل است ( فرهنگ نظام ، دهخدا ) . معرب ترى پهل ، چه در هندى ترى بمعنى سه باشد و پهل به معنى ثمر ( رسالهء معربات ، دهخدا ) ، داود ضرير انطاكى در ذيل اطريفال آرد : كلمهء يونانى است بمعنى اهليلجات ( دهخدا ) اطريفل معرب است از لغت هندى . . . اطباى هند آن را ترى پهلا كه معرب آن اطريفل است نام گذاشته ( مخزن ) . اطريفل :
به لاتينى
Electuaire mirobolans
معرب يونانى
TruPheron
معجون ساخته شده از هليله ( فرهنگ معين ) .