يا حب غاليه مىفروشند ( شرح اسماء - مايرهوف ، م 378 ) ظاهرا كلمهء بنان كوتاه شده و به صورت بان درآمده است . . .
دانهء روغنى بسيار معطر دارد كه به دهن - البان معروف است و هر درخت آن را بانه گويند و فرانسويان آن را « بن » نوشتهاند ( نشوء اللغه ، دهخدا ) . درختى است از تيرهء بانها جزو رستهء دو لپهايها كه در آسياى جنوبى و جنوب شرقى مىرويد .
برگهايش مركب و گلهايش قرمز يا سفيد - اند و به شكل خوشه در انتهاى ساقه قرار دارند ( فرهنگ معين ) .
بخور مريم
( Boxur - e - maryam )
بخور مريم جراحتها را تحليل كنذ و خون بكشايذ .
الابنيه ( بهم 59 ، زل 50 )
اهل جزيرهء عراق عرطنيثا گويند و در صفت او آوردهاند كه . . . به لون تيرهرنگ باشد كه به سياهى زند . . . طلخ باشد به طعم و بوى او خوش باشد و بعضى گفتهاند بخور مريم حرفل را گويند و چنان نمايد كه حرفل را به بخور مريم نسبت از اين روى كردهاند كه هر دو حيض بگشايند ( ترجمهء صيدنه ، ب 23 ) . قسمى از عرطنيثا و غير او است و او نباتى است برگش شبيه به برگ لبلاب كبير يك روى او سبز و ديگرى مايل به سفيدى و مزغب و ساقش به قدر چهار انگشت و گلش مثل گل سرخ و از بعضى هم كبود مىشود و بيخش مثل بيخ شلغم عريض و سياه و گياه او را شجر مريم نامند و منبت او جايهاى سايه و مستعمل از آن بيخ و عصارهء او است و عصارهء او قويتر از بيخش و گياه عرطنيثا خاردار و ساقش درازتر و برگش شبيه به برگ كلم و پر شاخ و بيخش شبيه به بخور مريم و سياه در او مثل گره چيزها برآمده مىباشد بر خلاف بخور مريم ( تحفه ، 44 ) .
ان هذا الاسم واقع على اصول العشبته التى يقال لها اذريون . . . و يقال لها اذريونه . . .
و ليس هو شجرة مريم ، بل شجرة مريم نبات آخر غير بخور مريم ( شرح اسماء ، م 55 ) . مايرهوف مىنويسد كه نويسندگان اسلامى از ده داروى مختلف بعنوان بخور مريم ياد كرده و غالبا آن را شجرهء مريم دانستهاند
( مايرهوف ، م 55 و 364 ) .
از جملهء اين ده داروئى كه مايرهوف به آن اشاره مىكند آذريون و شجرهء مريم و عرطنيثا است كه در الابنيه آمده است .
چنان كه هروى در ذيل عبوثران مىگويد :
عبوثران شجرهء مريمست و بخور مريم ( زل 178 / 13 - بهم 59 ) . رجوع كنيد به لغات مذكور به خصوص « شجرهء مريم » .
بده
( ر ك : غرب )