تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠

( ه )

الهاتك -

كسى كه قفل و يا درب حرز را باز كند و يا ديوار حرز را سوراخ نمايد . موارد استعمال : به هاتك حرز به طريق قهر و غلبه حد قطع جارى نمىشود . شرح لمعه ، كتاب حدود

الهاجرة -

از زوال آفتاب تا عصر . موارد استعمال : بنابر قولى رسول الله صلّى اللّه عليه و إله نماز ظهر را در هاجره مىخواند . طلبة الطلبه ، كتاب صلات

الهبة -

آنچه بخشيده شد . در عرف فقيهان ، بذل مال بدون عوض است . موارد استعمال : نيت قربت در هبه شرط نيست . شرح لمعه ، كتاب عطيه

الهبة المعوّضة -

هبه‌اى كه در آن عوض شرط شود . موارد استعمال : در هبه معوضه رجوع جايز نيست . مكاسب ، شيخ انصارى

الهجر -

كلام قبيحى كه آشكار گفتن آن مذموم و ترك آن واجب است . معجم لغة الفقهاء موارد استعمال : در مجالس عزا براى زنان نوح بدون هجر جايز است . الكافى ، ج 1 ، ص 385

الهجر -

جدايى ، دورى كردن . مجمع البحرين موارد استعمال : بيشتر از سه روز هجرت ( هجر ) نيست . مجمع البحرين

الهجر فى الكلام -

قطع رابطه با حرف نزدن . موارد استعمال : الهجر فى الكلام نسبت به زن ناشزه جايز است . شرح لمعه ، كتاب نكاح

الهجر فى المضجع -

1 ) در محل خواب از همسر روى گردانيدن . 2 ) رختخواب را دور تر از رختخواب زن پهن كردن . موارد استعمال : در صورت نشوز الهجر فى المضجع جايز است . شرح لمعه ، كتاب نكاح

الهجرة -

1 ) انتقال پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و إله از مكه به مدينهء منوره . معجم لغة الفقهاء موارد استعمال : پيامبر اسلام فرمود آن‌كه در هجرت تقدم دارد در امامت نماز جماعت مقدّم است . الكافى ، ج 3 ، ص 376 1 ) ترك وطن به قصد اقامت در وطن ديگران . معجم لغة الفقهاء موارد استعمال : هجرت از بلاد شرك در صورت عدم قدرت به اقامهء شعائر دينى واجب است . جواهر الكلام ، ج 21 ، ص 36

الهجرة الى اللّه -

ترك وطن براى تحصيل علم ، به جا آوردن حج ، به قصد توطن در شهرى كه بيشتر مىتواند به احكام دينى عمل نمايد . مجمع البحرين موارد استعمال : هجرت دو نوع است : 1 ) هجرت از گناهان 2 ) هجرت الى الله . ميزان الحكمه ، ج 10 ، ص 302

الهجوم -

حمله‌ور شدن ناگهانى بر دشمن در حال غفلت . معجم لغة الفقهاء موارد استعمال : در مقابل هجوم دشمن به قصد قتل دفاع واجب است و استسلام و انظلام جايز نيست . تحرير الوسيله ، ج 1 ، ص 487

الهدر -

باطل ، ساقط . معجم لغة الفقهاء موارد استعمال : كسى كه در اثر حدّ و يا