النّاقص -
ناتمام ، شخصى كه به كمال نرسيده .
در عرف فقيهان ، مقصود از آن صغير و مجنون است . حديقهء حاشيه ؛ شرح لمعه ، كتاب اقرار
موارد استعمال : اقرار به نسب در صغير و مجنون بدون تصديق آنها معتبر است و تهمت اينكه مال ناقص را مىخواهد ببرد قادح نيست . شرح لمعه ، كتاب اقرار
الناقلة -
حركت دهنده چيزى از محلى به موضع ديگر . معجم لغة الفقهاء
در فقه ، جراحتى است كه استخوان سر را مىشكند و از موضع آن به موضع ديگر حركت مىدهد . معجم لغة الفقهاء
موارد استعمال : در جنايت ناقله به پرداخت ثلث ديهء عضو محكوم مىشود .
الكافى ، ج 7 ، ص 328
النّاقة العضباء -
شتر عضباء ( نام شتر پيامبر اسلام است . ) در وجه تسميهء آن گفتهاند كه صاحب اصلى آن كسى بود كه اسم آن عضبا بود .
در كتب فقه آمده است كه سرحى را ( شترهايى كه جهت چرا رها شده باشند . ) كه ناقهء عضبا در ميان آنها بود غارت كردند .
طلبة الطلبه ، كتاب سير
النّاكح كفّه -
كسى است كه با كف دست از خود منى خارج مىكند .
موارد استعمال : الناكح كفّه با نظر حاكم تعزير مىشود . شرح لمعه ، كتاب حدود
النّبات -
كل چيزهايى كه از زمين مىرويد .
معجم لغة الفقهاء
موارد استعمال : با تابش خورشيد نجاست نبات پاك مىشود . شرح لمعه ، كتاب طهارت
النّبق -
ميوهء درخت سدر كه بيشتر به عنّاب شباهت دارد . مجمع البحرين
موارد استعمال : محرم از بوئيدن سيب و نبق خوددارى نماييد . الكافى ، ج 4 ، ص 356
النّبكة -
پشتهاى كه سر آن تيز باشد ، جمع آن نبوك است .
موارد استعمال : در حديث است : « إذا وضعت جبهتك على نبكة فلا ترفعها و لكن جرّها على الأرض . » الكافى ، ج 3 ، ص 333
النّبل -
تير ، جمع آن نبال و انبال است .
معجم لغة الفقهاء
پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و إله از برء نبل ( تراش تير ) در مسجد نهى كرده است . الكافى ، ج 3 ، ص 369
النّبىّ -
خبردهنده . كشّاف
در عرف فقيهان ، از بندگان برگزيدهء خداوند است كه خداوند به او خطاب كند كه تو را به تمام اهل دنيا و به عدهء مخصوص پيامبر قرار دادم . كشّاف
موارد استعمال : تكذيب النّبى موجب كفر است . تحرير الوسيله ، كتاب طهارت
النّجاسة -
پليدى . معجم لغة الفقهاء
در عرف فقيهان ، 1 ) نجاست اطلاق مىشود به چيزى كه ( چون لباس يا بدن به آن آلوده گردد ) به آن نماز كردن نشايد . مجمع البحرين
موارد استعمال : نجاست ده تا است : « بول ، غائط ، خون ، منى ، ميته ، سگ ، خنزير ، كافر ، مسكر ، فقاع . » شرح لمعه ، كتاب طهارت
2 ) قذارت و پليدى مادى را گويند كه ازالهء