تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
در فقه ، از حدّ عدالت و انصاف تجاوز كردن مىباشد . شرح لمعه ؛ طلبة الطلبه موارد استعمال : وكيل نمىتواند در خريد و فروش تجاوز نمايد ، مگر معلوم باشد كه او اراده اشطاط نكرده است . شرح لمعه ، كتاب وكالت

اشعار -

ديگرى را آگاه كردن . در فقه ، پاره كردن كوهان شتر از طرف راست ، به طورى كه حيوان به خون آغشته شود ، مىباشد . شرح لمعه ؛ طلبة الطلبه موارد استعمال : در حج قران سياق هدى و اشعار ، شرط است . شرح لمعه ، كتاب حج

اشلّ -

عبارت است از اين‌كه : 1 ) كسى كه دست او از كار كردن بيفتد . 2 ) كسى كه بينى او فاسد شود . مجمع البحرين ؛ شرح لمعه موارد استعمال : در قطع دست اشل ، دست صحيح و بدون عيب به عنوان قصاص قطع نمىشود . شرح لمعه ، كتاب قصاص

اشواط -

جمع شوط به معناى يك بار رفتن به انتها است . طلبة الطلبه موارد استعمال : اگر در عدد اشواط پس از فراغ شك نمايد ، به آن شك نبايد ترتيب اثر دهد . شرح لمعه ، كتاب حج

اشهاد -

كسى را به مجلس حاضر كردن . در عرف فقه ، احضار دو نفر يا بيشتر در عقد ازدواج و اخذ با شفعه لازم است . موارد استعمال : در عقد ازدواج اشهاد مستحب است . و در اخذ با شفعه ( در صورت غيبت اشهاد لازم نيست . ) شرح لمعه ، كتاب نكاح و شفعه

اشهر -

شهرت در اصطلاحات زير به كار رفته است : 1 ) روايتى ؛ 2 ) شهرت عملى ؛ 3 ) شهرت فتوائى . ترمينولوژى حقوق الأشهر ، مقصود از آن شهرت روايتى است . اصطلاحات الكتاب فى آخر كتاب مختصر النافع فى فقه الاماميه

اشهر الحجّ -

ماه‌هاى شوّال ، ذى القعده و ذى الحجه را گويند . شرح لمعه موارد استعمال : احرام حج و احرام عمرهء تمتع فقط در اشهر الحج صحيح است . شرح لمعه ، كتاب حج

اشهر الرّوايتين -

مشهورترين دو روايت مشهور ( شايع باشد كه جماعتى از اهل حديث آن‌را روايت كرده‌اند ) را گويند . ترمينولوژى حقوق

اصبع -

( اصبع ، اصبع ) به انگشتان دست و پا « اصبع » گفته مىشود . موارد استعمال : بنابر قول مشهور اصابع دست و پاها در ديه مساوى هستند . در مقابل هر انگشت ، يك دهم ديهء انسان پرداخت مىشود . شرح لمعه ، كتاب ديات

اصحاب الكبائر -

به كسانى كه به گناهان كبيره مرتكب مىشوند گفته مىشود . عده‌اى از دانشمندان مىگويند كه تمام گناهان كبيره هستند ، البته در مقام مقايسه با همديگر بعض آن‌ها نسبت به ديگرى صغيره است .
اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 47 | حسين مروج