تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
موارد استعمال : ضغث به آن مقدار از قماش الأرض گفته مىشود كه با دست قبض شود . طلبة الطلبه ، كتاب ايمان

قمط -

ريسمان‌هايى را گويند كه نىهاى خانهء از نى تشكيل يافته را به هم ببندند . مفرد آن قماط است . موارد استعمال : خانهء از نى تشكيل يافته اگر بين دو نفر مشترك باشد و قمط به طرف يكى باشد آن دليل مالكيت است . طلبة الطلبه ، كتاب دعوى

قنّ -

برده‌اى است كه برده زاييده شده و در حق او احتمال آزادى با انجام كتابت و تدبير وجود نداشته باشد . فرهنگ معارف اسلامى ؛ طلبة الطلبه وصيت به نفع عبد قن ، مدبر ، مكاتب درست نيست . شرح لمعه ، كتاب وصيت

قناع -

چيزى است كه زنها با آن سر خود را مىپوشانند . مجمع البحرين ؛ طلبة الطلبه ، كتاب طلاق موارد استعمال : براى زن محرم سدل ( فرو آوردن ) قناع تا بينى در حال احرام جايز است . شرح لمعه ، كتاب حج

قنطار -

در مورد آن سه نظريّه وجود دارد : 1 ) مال پر قيمت و بزرگ ؛ 2 ) يكصد رطل طلا و يا نقره ؛ 3 ) به مقدار ظرفيت پوست گاو از طلا و نقره . موارد استعمال : مهريهء زن را به مقدار قنطار قرار دادن جايز است . شرح لمعه ، كتاب نكاح ؛ طلبة الطلبه

قنوت -

سكوت ، فرمان‌بردارى . مجمع البحرين در عرف فقيهان ، گفتن ذكر در حال مخصوص است . جواهر الكلام ، ج 10 موارد استعمال : يكى از مستحبات قنوت رفع اليدين تا مقابل صورت است . شرح لمعه ، كتاب صلات ؛ جواهر الكلام ، ج 10

قنّة -

كنيزى است كه او و پدر و مادرش برده‌اند . مجمع البحرين موارد استعمال : مرد حرّ حق ندارد بيشتر از چهار زن حرّ و يا دو زن حرّه و دو زن كنيز و يا سه زن حرّه و يك كينز داشته باشد ، البته قنّه بودن و مدبّره و مكاتبه بودن كنيز فرق نمىكند . شرح لمعه ، كتاب نكاح

قوّاد -

كسى را گويند كه بين زن و مرد براى زنا و بين دو نفر مرد را جهت لواط جمع نمايد . موارد استعمال : حدّ قواد هفتاد و پنج ضربه شلاق است . شرايع ، كتاب حدود

قوارع -

راههاى بلند و عمده را گويند . موارد استعمال : تكرار نماز جماعت در مسجد قوارع و شوارع جايز است . طلبة الطلبه ، كتاب صلات

قوت -

خوراك ، غذا . در عرف فقيهان ، مقدارى از غذا را گويند كه بدن انسان با آن مىتواند روى پاى خود بايستد . موارد استعمال : در بيع قوت گرفتن سود از مؤمنان مكروه است . شرح لمعه ، كتاب متاجر

قوت غالب -

غذايى است كه بيشتر در
اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 408 | حسين مروج