تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧

قفينة -

حيوانى را گويند كه از پشت سرش ذبح كنند . موارد استعمال : در حديث است كه خوردن گوشت قفينه ، جايز و بدون اشكال است . طلبة الطلبه ، كتاب ذبائح

قلائص -

ناقهء ( شتر ماده ) جوان . جمع قلوص است . طلبة الطلبه ، كتاب مضاربه

قلب -

دستبند زنانه . مجمع البحرين ؛ طلبة الطلبه موارد استعمال : بنابر قولى مقصود از آيهء
« وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها »
قلب و فتخه مىباشد . لسان العرب

قلب السّكّين -

عبارت است از اين‌كه چاقو را به گردن حيوان فرو برد و از درون گردن را قطع كند و چاقو را بيرون آورد . موارد استعمال : در بريدن سر حيوان قلب السكّين مكروه است . شرح لمعه ، كتاب صيد و ذباحه

قلس -

آنچه در حالت تهوع و قى كردن از دهان بيرون مىآيد ، قلس ناميده مىشود . موارد استعمال : در حديث است كسى كه از دهان او قلس بيرون مىآيد وضو بگيرد . مجمع البحرين ؛ طلبة الطلبه ، كتاب طهارت

قلع الزّرع -

زراعت را از ريشه كندن و دور انداختن . موارد استعمال : در عقد مزارعه پس از مدت آن و امتناع عامل از برداشت محصول براى مالك قلع الزرع جايز است . شرح لمعه ، كتاب مزارعه

قلع العين -

درآوردن چشم و كندن آن است . مجمع البحرين موارد استعمال : در مقابل قلع العين ، چشم جانى را قلع مىكنند . شرح لمعه ، كتاب قصاص

قلنسوة -

( با فتح قاف و واو و سكون نون و ضم سين ) نوعى و گونه‌اى كلاه است كه بعض سران كليسا به سر مىگذارند . معجم لغة الفقهاء موارد استعمال : بنابر قولى مسح بر روى قلنسوه جايز است . معجم الفقه الحنفى

قلّة -

1 ) سبوى آب است كه يك نفر مىتواند آن‌را حمل كند . 2 ) ظرف آبى است كه به اندازهء دو مشك آب و يا بيشتر در آن‌جا مىشود . طلبة الطلبه ، كتاب طهارت ؛ مجمع البحرين موارد استعمال : در حديث است آب اگر به مقدار دو قلّه باشد چيزى آن‌را نجس نمىكند . مجمع البحرين

قليب -

چاهى است كه از اطراف آن با سنگ و غيره بنائى نشده است . موارد استعمال : در حديث كشته‌هاى بدر است كه پيامبر اسلام همهء جنازه‌هاى كفار را در قليب جمع كرد . مجمع البحرين

قمار -

پولى است كه به عنوان وثيقه در بازى در ميان گذاشته مىشود . مجمع البحرين در عرف فقها ، به برد و باخت به وسيلهء اسباب قمار ( مانند قاب ، گردو ، سكّه پول ، ورق و تخته ) قمار گفته مىشود . موارد استعمال : قمار حرام است . شرح لمعه ، كتاب متاجر

قماش -

چوب‌هاى نازك كه از اين‌جا و آن جا جمع مىشود .