تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
در واقع معلوم و در ظاهر مجهول است مشخص نمايند . ترمينولوژى حقوق موارد استعمال : كسى كه آلت مردانه و زنانه ندارد ، با قرعه به آن ارث داده مىشود . شرح لمعه ، كتاب ارث

قرقرة -

قهقهه ( خندهء صدادار . ) موارد استعمال : در حديث است كه تبسّم در نماز جايز است مگر اين‌كه به حدّ قرقره برسد . لسان العرب ؛ طلبة الطلبه ؛ كتاب صلات

قرن -

رسنى است كه با آن دو شتر را به هم مىبندند . در عرف فقها ، 1 ) استخوانى است ( مانند دندان ) كه در فرج زن پيدا مىشود و مانع دخول آلت مرد مىگردد ؛ 2 ) گوشتى است كه در فرج زن بوجود مىآيد و مانع دخول آلت مرد مىشود . شرح لمعه ؛ طلبة الطلبه موارد استعمال : قرن در زن مجوز فسخ نكاح مىباشد . شرح لمعه ، كتاب نكاح

قرن المنازل -

محلّى است در حدود نود و چهار كيلومترى مكّهء معظّمه از طرف طائف . قرن ده كوچكى است . موارد استعمال : قرن المنازل ميقات اهل طائف است . شرح لمعه ، كتاب حج

قرنان -

ديّوث ( كسى كه غيرت ندارد و مردان ديگر را به زن خود دعوت مىكند ) است . موارد استعمال : لفظ قرنان اگر در اصطلاح گويندهء مفيد قذف باشد گوينده آن با حدّ قذف مجازات مىشود . شرح لمعه ، كتاب حدود

قرناء -

زنى است كه در فرج آن قرن ( گوشت و يا استخوان ) پيدا شود و مرد نتواند با زن مجامعت كند . مجمع البحرين موارد استعمال : ظهار در زن قرناء واقع مىشود . شرح لمعه ، كتاب ظهار

قروىّ -

اهل قريه ( روستا ، شهر . ) مجمع البحرين در فقه ، به روستانشين قروى گفته مىشود . موارد استعمال : بنابر قولى در سرپرستى لقيط بلدى بر قروى مقدم است . شرح لمعه ، كتاب لقطه

قرى النّمل -

محلّى را گويند كه مورچه‌ها خاك آشيانهء خود را در آنجا مىريزند . موارد استعمال : نماز خواندن در قرى النّمل ، مكروه است . شرح لمعه ، كتاب صلات

قريش -

قبيله‌اى است كه پدر آن نضر بن كنانه است هركس از طرف پدر به او منتسب شود قرشى ناميده مىشود و رسول گرامى اسلام از اين قبيله است . مجمع البحرين قرشيه تا شصت سال خون حيض مىبيند . شرح لمعه ، كتاب طهارت

قرينة حاليّة -

قرينه‌اى كه عبارت است از اوضاع و احوال مقرون به كلام ، مثلا پدر در حال مرض شمشير را با غلاف به دست مىگيرد و مىگويد اين شمشير را به كمر پسر بزرگم ببنديد . ترمينولوژى حقوق موارد استعمال : در صورت وجود قرينهء حاليّه در وصيت به سيف غلاف هم
اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 401 | حسين مروج