تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
عين حال از دبر مىتواند وطى كند عنّين ناميده نمىشود . شرح لمعه ، كتاب نكاح

قبل -

ابتدا و اول هر چيز . موارد استعمال : طلاق زن بايد در قبل عدّه ( وقت اول طهر و قبل از وطى ) باشد . طلبة الطلبه ، كتاب طلاق

قبلة -

آن‌چه در پيش‌رو قرار مىگيرد قبله ناميده مىشود . در فقه ، 1 ) خانهء كعبه است . موارد استعمال : كسى كه در مكه سكونت دارد قبلهء او كعبه است . شرح لمعه ، كتاب صلات 2 ) سمت خانه كعبه را گويند . موارد استعمال : قبلهء كسى كه كعبه را نمىبيند سمت و جهت كعبه است . شرح لمعه ، كتاب صلات

قبلة البلد -

جهت و سمتى است كه اهل محل آن‌را قبلهء خود قرار داده‌اند . موارد استعمال : محراب مساجد و قبور مردم و توالت‌هاى مردم قبله البلد را نشان مىدهند . شرح لمعه ، كتاب صلات

قبول الحوالة -

طلبكار انتقال طلب خود را از ذمّهء مديون به شخص ثالث قبول نمايد . موارد استعمال : وجوب قبول حواله براى طلبكار مورد اختلاف است . شرح لمعه ، كتاب حواله

قبول الضّمان -

مضمون له و مستحق جملهء « قبلت » را با زبان بگويد . موارد استعمال : قبول الضمان ، در عقد ضمان ضرورت دارد . شرح لمعه ، كتاب ضمان

قبول الكفالة -

مكفول له ( طلبكار ) جملهء « قبلت » را با زبان بگويد . موارد استعمال : قبول الكفاله در صحت كفالت شرط است . شرح لمعه ، كتاب كفالت

قبول المزارعة -

زارع ( كسى كه طرف قرارداد عقد مضارعه است ) بگويد : قبلت . موارد استعمال : هر لفظى كه به قبول زارع دلالت دارد در عقد مزارعه كافى است . شرح لمعه ، كتاب مزارعه

قبول النّكاح -

جملهء « قبلت » و « تزوّجت » . موارد استعمال : عقد نكاح بايد مشتمل بر ايجاب و قبول باشد . شرح لمعه ، كتاب نكاح

قبول الوديعة -

لفظى است كه از طرف وديعه‌پذير مبنى بر قبول وديعه گفته مىشود و لو اين‌كه از مادهء قبول نباشد . موارد استعمال : وديعه به ايجاب و قبول احتياج دارد ولى لفظ بالخصوصى ضرورت ندارد . شرح لمعه ، كتاب وديعه

قبول الوصيّة -

اظهار رضايت موصى له مىباشد خواه به وسيلهء لفظ مانند قبلت باشد ، خواه به وسيلهء فعل مانند تصرف در مال مورد وصيت باشد . موارد استعمال : در وصيت « قبول الوصيه » شرط است . شرح لمعه ، كتاب وصيت

قبول الوكالة -

جملهء « قبلت » و « رضيت » است . موارد استعمال : وكالت به قبول الوكاله احتياج دارد . شرح لمعه ، كتاب وكالت

قبول فعلى -

طرف عقد از خود عملى
اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 396 | حسين مروج