تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥

عفو المقذوف -

مقذوف ( كسى كه به او نسبت زنا و يا لواط داده شده ) از قاذف گذشت نموده و رضايت دهد . موارد استعمال : با عفو المقذوف ، مجازات قاذف ساقط مىشود . شرح لمعه ، كتاب حدود

عفيفة -

زن پاك‌دامن و پارسا . در عرف فقيهان ، زنى كه از زنا خوددارى مىكند عفيفه ناميده مىشود . موارد استعمال : ازدواج با زن عفيفهء بكر مستحب است . شرح لمعه ، كتاب نكاح

عقار -

اثاث خانه . در فقه ، عبارت است از : زمين زراعتى ، زمين خانه ، اشجار ريشه‌دار . حديقهء حاشيه ؛ شرح لمعه موارد استعمال : در بيع عقار مشاهدهء مشترى كافى است . شرح لمعه ، كتاب اجاره

عقال -

رشته ابريشمى كه بر روى كوفيّه ( چيله ) به سر بندند . در عرف فقيهان ، ريسمانى است كه با آن پاى شتر را مىبندند . موارد استعمال : التقاط حبل و وتد و عقال مكروه است . شرح لمعه ، كتاب لقطه ؛ طلبة الطلبه

عقب -

به فرزندان و نوه‌ها گفته مىشود و به اولاد اولاد اعقاب الأعقاب اطلاق مىكنند . وصيت كردن به عنوان عقب فلان شخص صحيح نيست ، به علت اين‌كه وصيت به مجهول است . طلبة الطلبه ، كتاب وصيت

عقبة الأجير -

عبارت است از اين‌كه دو نفر مركبى جهت ركوب اجاره نمايند كه به نوبت سوار شوند ، مثلا يكى به مقدار مسافت ده كيلومتر سوار شود و پس از پياده شدن آن ديگرى به مقدار مسافت قبلى سوار شود . موارد استعمال : عقبه الأجير موجب استطاعت حج نمىشود . طلبة الطلبه ، كتاب مناسك

عقد -

عهد ، گردنبند . معجم لغة الفقهاء در فقه ، عبارت است از اين‌كه دو نفر با ايجاب و قبول لفظى ملتزم و متعهد بشوند امر مورد اتفاق بين خود را اجرا نمايند . معجم لغة الفقهاء موارد استعمال : يكى از اسباب شركت ، عقد است . شرح لمعه ، كتاب شركت

عقد الذّمّة -

عقدى است كه بين رئيس حكومت اسلامى و يا نمايندهء او با اجانب متدين به اديان يهود و مسيحيّت و زرتشت منعقد مىشود و حقوق و تكاليفى براى آن‌ها ايجاد مىنمايد . موارد استعمال : بذل جزيه و التزام به احكام مسلمانان و عدم تعرض به ناموس آن‌ها بايد در عقد الذمّه درج شود . شرح لمعه ، كتاب جهاد

عقد الصّرف -

به فروش طلا به طلا ، و نقره به نقره ، عقد الصرف گفته مىشود . موارد استعمال : در عقد الصرف قبل از قبض جدا شدن متعاملين جايز نيست . طلبة الطلبه ، كتاب صرف

عقد دائم -

عقد نكاحى است كه در آن
اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 355 | حسين مروج