نمىكند . شرح لمعه ، كتاب متاجر
داجن -
مفرد دواجن است ( به عنوان مذكور مراجعه شود . )
دار -
منزل ، خانه . مجمع البحرين
در فقه ، زمين محصورى است كه داراى فضاى باز و غير مسقف و ساختمان مسكونى و انبارى و غيره مىباشد .
مسالك الافهام ، كتاب ايمان
موارد استعمال : اگر قسم ياد نمايد كه به دار داخل نشود ، در صورت دخول به محوطه باز بدون ساختمان ( براح ) كفاره براى او واجب نمىشود . شرايع ، كتاب ايمان
دار الاسلام -
1 ) شهرها و كشورهايى كه اهالى آنها مسلمان هستند . شرح لمعه
2 ) جايى كه حكم حاكم مسلمين در آنجا نافذ باشد .
موارد استعمال : كنزى كه در دار الاسلام پيدا مىشود و در آن اثر الاسلام پيدا نيست پرداخت خمس آن واجب است .
كشّاف ؛ شرح لمعه ، كتاب خمس
دار الحرب -
1 ) كشورى كه اهالى آنجا كافر حربى هستند در مقابل در الاسلام استعمال مىشود .
2 ) كشورى است كه قانون رئيس كفار در آن اجرا مىشود . كشّاف ؛ ترمينولوژى حقوق
موارد استعمال : يكى از موارد خمس ، كنزى است كه در دار الحرب پيدا مىشود . شرح لمعه ، كتاب خمس
دار الشّرك -
محلى است كه احكام كفار در آن نافذ است و مسلمانان در آن در زير پرچم كفر زندگى مىكنند . ترمينولوژى حقوق
موارد استعمال : اگر عبد مسلمان به دار الشرك فرار كند و در آنجا اسير مسلمانان مسترد مىشود . التهذيب ، ج 6 ص 160
دار الهجرة -
1 ) قلمرو حكومت اسلامى .
موارد استعمال : از دار الكفر به دار الهجرة مهاجرت كردن واجب است . ترمينولوژى حقوق
2 ) مقصود از آن مدينهء منوره مىباشد .
موارد استعمال : يهود و نصارى و مجوس صلاحيت ندارند در دار الهجره اقامت كنند . التهذيب ، ج ، ص 277
داعر -
هيزمى كه دود آن زياد باشد .
طلبة الطلبه
در فقه ، آدم خبيث و مفسد است .
طلبة الطلبه ؛ مجمع البحرين
موارد استعمال : حاكم مىتواند شخص داعر را حبس نمايد . شرح لمعه ، كتاب كفالت و حواله
دافع -
پرداختكننده وجه نقد .
در فقه ، 1 ) كسى كه در مقابل هجوم دشمن از مال و جان و ناموس خود دفاع كند .
موارد استعمال : به دافع در صورت مردن در حال دفاع اجر شهيد داده مىشود .
شرح لمعه ، كتاب حدود
2 ) كسى كه شخص و يا چيز ديگرى را پرت كند و يا هل دهد . شرح لمعه ؛ جواهر الكلام
موارد استعمال : اگر شخص و يا چيز دفع شده خود تلف شود و يا به ديگرى صدمه وارد نمايد شخص دافع ضامن است . شرح لمعه ، كتاب حدود