اين قياس جلى مىباشد كه حديث نبوى ( ص ) به آن اشاره مىكند بدين عبارت :
« المرأة عورة مستورة » ليكن ضرورت و حاجت اقتضا مىكند كه نظر به بعض مواضع او مباح باشد و اين معناى استحسان است « 1 » .
اقسام استحسان :
استحسان به اعتبار تقابل با قياس جلى به چهار قسم تقسيم مىشود بدين ترتيب :
الف - استحسانى كه دليل آن اثر يعنى حديث است
مانند بيع سلم كه مقتضاى قياس بطلان آن است زيرا بيع معدوم است . ليكن مقتضاى استحسان جواز است به علت حديث نبوى ( ص ) « من أسلف فى شىء فليسلف فى كيل معلوم و وزن معلوم الى أجل معلوم » .
ب - استحسانى كه دليل آن اجماع است
مانند استصناع بدين معنى كه انسان به كفاشى مثلا سفارش دهد كه يك جفت كفش برايش بدوزد با ذكر خصوصيات و قيمت آن در اينجا مقتضاى قياس عدم جواز است زيرا چنين معاملهاى در اصطلاح فقه « بيع ما ليس عند الانسان » است و آن به موجب حديث نبوى ( ص ) منهى و ممنوع است . ليكن استحسان جواز آن را ايجاب مىكند از جهت وجود اجماع بر صحت آن .
ج - استحسانى كه مستند آن ضرورت است
مانند « تطهير اوانى » هرگاه متنجس گردد كه در اينجا قياس پاك نشدن آنهاست زيرا فشردن آنها براى خروج نجاست ممكن نيست اما به حكم ضرورت بايد گفت كه طهارت آنها مستحسن است .
د - استحسانى كه مستند آن قياس خفى مىباشد .
مانند : « سؤر سباع طير » يعنى آب نيم خوردهء پرندگان درنده كه قياس جلى مقتضى نجاست آن است از جهت حرام گوشت بودن چنان كه « سؤر سباع بهائم » حرام است ليكن قياس خفى مقتضى طهارت است بدان جهت كه سباع طير بوسيلهء منقار آب مىنوشند و منقار استخوانى طاهر است به خلاف سباع بهائم كه به دهان آب مىنوشند و لعاب نجس آنها با آب مىآميزد . و به بيان ديگر قياس آنها بر جانوران درنده مقتضى نجاست و قياس آنها بر آدمى كه او نيز غير ماكول اللحم است مقتضى طهارت است .
هامش
( 1 ) . المبسوط ج 10 ، ص 145 ، ابو حنيفه ، ص 345 .