كه موجب حجر مشترى مىگردد و او را از تصرف در مبيع مانع مىشود « 1 » .
استحسان
در لغت : چيزى را خوب شمردن ، نيك پنداشتن ، ضد استقباح ، اين كلمه مشتق از حسن است « تقول : استحسنت كذا ، أى اعتقدته حسنا « 2 » » .
در اصطلاح : تعاريف متعددى براى آن ذكر كردهاند كه بهترين آنها تعريفى است كه از ابو الحسن الكرخى نقل شده است بدين بيان :
استحسان عبارت از آن است كه مجتهد به موجب دليل قويتر در مسألهء بخصوصى حكمى دهد كه مغاير و مخالف با حكم نظائر آن مسأله باشد و به تعبير ديگر « الاستحسان قطع المسألة عن نظائرها لما هو اقوى منه « 3 » » .
در نظر فقهاى اهل سنت
ابو بكر سرخسى حنفى در كتاب المبسوط براى استحسان تعريفات گوناگونى ذكر مىكند و سپس همهء آنها را در يك تعريف خلاصه مىكند بدين بيان :
و حاصل همهء اين عبارات چنين است : استحسان ترك عسر و اختيار يسر است .
و آن اصلى است كه در كتاب خدا بيان شده است ، چنان كه فرمود :
« . . . يُرِيدُ - اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ . . .
« 4 » »
مؤلف المبسوط اضافه مىكند : قياس و استحسان در حقيقت دو قياس است كه يكى از آنها جلى است اما اثرش ضعيف مىباشد و ديگرى خفى است ليكن اثرش قوى مىباشد . دومى را اصطلاحا استحسان مىگويند يعنى قياس مستحسن .
مثال :
توضيح آنكه به مقتضاى قياس سراپاى زن و همهء اعضايش عورت است و
هامش
( 1 ) . شرح لمعه ج 1 ، ص 318 .
( 2 ) . مجمع البحرين چاپ نجف اشرف ج 6 ، ص 235 ، المنجد .
( 3 ) . ابو حنيفه ( تأليف ابو زهره ) ص 344 ، أسبوع الفقه الاسلامى ، ص 244 ، الاحكام ( آمدى ) ج 4 ، ص 137 .
( 4 ) . سورهء بقره آيه 182 .