بر وزن قنفذ ) آخرين اسب را گويند .
محلل
محلل كسى است كه داخل مىشود ما بين دو نفر كه گرو بستهاند كه اگر پيش افتد بگيرد و اگر پس افتد ندهد و جهت نامگذارى او به محلل آن است كه ابن جنيد و بعض شافعيه گفتهاند كه عقد بدون وى حرام است و لذا او را محلل گويند « 1 » .
سحر
افسون و جادو و هرچيزى كه سبب آن مخفى باشد يا خلاف حقيقت نموده شود . و به عبارت ديگر سحر چيزى است كه مأخذ آن لطيف و دقيق باشد « السحر ما لطف مأخذه و دق » « 2 » .
و در مكاسب پس از ذكر عبارت فوق اضافه مىكند : و برخى گفتهاند :
سحر نوعى خدعه است و بعضى گفتهاند : سحر بيرون آوردن و جلوه دادن باطل به صورت حق است . و بالاخره چنان كه در حدائق و مكاسب مىنويسد : سحر كلامى است كه گفته يا نوشته مىشود و يا جادويى است كه به عمل مىآيد و در بدن يا قلب يا عقل شخص افسون شده تأثير مىكند بدون مباشرت و تماس « 3 » .
و در مسالك آرد : ( و گاهى ) براى غير ، موجب گرفتارى و زيان مىشود مانند ايجاد تفرقه و دشمنى بين زوجين و از جملهء سحر ، استخدام ملائكه و جن و احضار شياطين و استمداد از آنها در كشف غائبات و علاج بيمار مىباشد .
تعليم سحر و فراگرفتن و به كار بردن آن فى الجمله بدون خلاف حرام است « 4 » .
سفه
ضد رشد « 5 » ، تبذير « 6 » .
هامش
( 1 ) . حدائق الناضره ج 5 ، ص 531 ، شرح لمعه ج 2 ، ص 24 ، المغنى ( ابن قدامه ) ج 8 ، ص 656 ، الام ج 4 ، ص 148 ، تذكرة الفقهاء ج 2 كتاب سبق و رمايه .
( 2 ) . مصباح المنير ج 1 ، ص 166 ، قاموس مادهء « سحر » ، لسان العرب مادهء « سحر » .
( 3 ) . مكاسب ( شيخ انصارى ) ص 32 ، حدائق الناضره ج 5 ، ص 33 .
( 4 ) . مسالك الافهام ج 1 كتاب تجارت ، مكاسب ( شيخ انصارى ) ، ص مذكور .
( 5 ) . حدائق الناضره ج 5 ، ص 276 .
( 6 ) . المهذب ( ابو اسحاق شيرازى ) ج 1 ، ص 332 .