اينها خود سبب آن مىگردند كه دلالتش ظنّى باشد .
از سويى ديگر دلالت آيات محكم نيز همگى قطعى نيستند بلكه برخى از آيات ظاهر بوده و مسلما حجيّتشان موقوف بر قول به حجيّت ظواهر است ، گذشته از اينكه بعضى ظاهر قرآن را نپذيرفتهاند .
دربارهء حجيت ظواهر كتاب مىگوييم :
دليلى كه بر حجيت ظواهر وجود دارد منحصرا بناى عقلا است و آن از دو مقدمهء قطعى تركيب مىيابد :
1 - آنچه در ميان عقلا و خردمندان معمول بوده ، اين است كه به ظواهر كلام گوينده اعتماد مىنمودند و هرگز كسى را وادار نمىكردند تا با صراحت و آشكار سخن گفته به گونهاى كه هرگز احتمال خلاف در آن نرود ، بلكه سيرهء ايشان بدين منوال بوده كه پيوسته ظاهر هر سخنى را هم نسبت به گوينده و هم نسبت به شنونده حجّت مىدانستند .
2 - ترديدى نيست در اينكه شارع مقدّس نيز با عقلا متّحد المسلك بوده است ، زيرا او از عقلا بلكه رئيس ايشان است ، مگر آنكه دليلى اقامه شود مبنى بر اينكه مسلك شارع در موردى خاص با مسلك عقلا متفاوت است ، منتها اين از مسلّمات است كه ايشان طريقهء جديدى را غير از روش عقلا در بيان احكام شرعى اتّخاذ
فرهنگ اصطلاحات اصولى ( فارسى ) — صفحة 210
مساهمون: محمد حسين مختارى مازندرانى
ص٢١٠