3 - آن نوعى كه معناى لغوى آن روشن است ولى معانى متعدّدى دارد ، مانند مشترك . « 1 » به عنوان « اجمال » رجوع شود .
مجهول « 2 »
آنچه را كه نامعلوم است « مجهول » گويند . مجهول نيز مانند معلوم ، به تصوّرى و تصديقى تقسيم مىشود . پس مجهول تصوّرى آن مجهولى است كه هرگاه ادراك شود ، ادراك آن ، تصوّر خواهد بود و مجهول تصديقى آن مجهولى است كه هرگاه ادراك شود ، ادراك آن ، تصديق خواهد بود .
مجهول بر معانى ديگرى نيز اطلاق مىشود از جمله :
1 - فعلى را كه فاعل آن آورده نشده و مفعول جايگزين فاعل شده ، مجهول گويند مانند : كتب ( نوشته شده ) و يكتب ( نوشته مىشود ) .
2 - آنچه در اصطلاح بليغ فارسى معتبر است كه معتقدند : مجهول ، آن حرفى است كه در تلفّظ ساكن است و در وزن متحرّك مانند حرف « سين » در كلمهى « آراسته » .
3 - آنچه مصطلح اهل حديث و اصوليين است كه عبارت است از : آن شخص راوى كه شناخته نشود و يا جرح و تعديل نشده باشد .
محدّد
محدّد ، يعنى چيزى كه داراى حدّ و حدود معيّنى باشد . محدّد گاهى صفت « واجب » واقع مىشود . به عنوان « واجب محدّد » رجوع شود .
هامش
( 1 ) - كشّاف اصطلاحات الفنون و العلوم : 2 / 1474 .
( 2 ) - همان مدرك : 1477 .