كه قبل از سؤال شناخته شده است .
عرض عام : آن كلّى عرضى است كه اختصاص به همان موضوعى كه برآن حمل مىشود ندارد . مثل اينكه گفته شود : كبوتر پرنده است . در اين مثال پرنده ، بودن حمل شده است بر كبوتر ولى اختصاص به كبوتر ندارد بلكه كلاغ ، گنجشك و . . . نيز پرنده هستند .
عرض خاص : آن كلّى عرضى است كه اختصاص به همان موضوعى كه برآن حمل مىشود دارد . مثل اينكه گفته شود : انسان ضاحك است ، يا انسان شاعر است . « 1 »
كليّات خمس تقسيمات و توضيحات ديگرى نيز دارد كه از حوصلهى اين بحث خارج است .
كمّ
در زبان فارسى كلمهى « چند » معادل كلمهى « كمّ » است . در ادبيات محاورهاى مشاهده مىشود كه گفته مىشود : از چند و چون ماجرا يا قضيّه سؤال كردم يا گفتم .
برخى نيز الفاظ عربى معادل اين دو لفظ را استعمال مىكنند و مىگويند : از كمّ و كيف قضيّه يا ماجرا . . .
و امّا فلاسفه در تعريف « كمّ » مىگويند : كمّيّت آن عرضى است كه ذاتا قابل قسمت وهمى باشد . پس بايد قابل قسمت بودن آن ذاتى باشد و همينطور اين قابل قسمت بودن وهمى است نه در خارج . « 2 » تعريفهاى ديگر و توضيحات
هامش
( 1 ) - با استفاده از « المنطق » مرحوم مظفر ( ره ) : 84 به بعد .
( 2 ) - كشّاف اصطلاحات الفنون و العلوم : 2 / 1381 .