مىكند ، و از فراگير بودن رعايت خدا نسبت / 160 به زندگى او آگاه مىسازد ، و اگر چنين نمىبود زندگى از ميان مىرفت يا به صورت جهنمى غير قابل تحمل درمىآمد ، و آشكارترين همه آفرينش او است : چگونه لطف حق سبب آن شد كه از صلب پدرش كه در آن به صورت جانورى منوى و ناديدنى بود به زهدان مادرش بيايد ، و سلامت و امنيت آن را چنان تأمين كرد كه شكل پاره خون بستهاى پيدا كند ، سپس به مراعات و حمايت و پرورش او پرداخت تا آفرينشى استوار و موزون پيدا كرد و . . .
پس آيا عاقلانه چنان است كه بگوييم در آينده او را به حال خود رها خواهد كرد ، در صورتى كه پيش از اين هرگز كسى را به حال خود رها نكرده است ، بلكه هيچ چيزى در جهان نيست كه بدون هدف و منظورى به حال خود رها شده باشد .
أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى * ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى * فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى
آيا نطفهاى ترشح شده از منى نبود * كه پس از آن همچون خون بسته شد و خدا او را آفريد و راست و به قاعدهاش ساخت * و سپس از آن دو همسر مرد و زن آفريد . » به همان گونه كه گذشتن از اين مراحل براى انسان حتمى است ، پيمودن جهان ديگر نيز حتمى خواهد بود ، و همين انديشه ارتباط دايمى ميان سخن گفتن درباره آخرت را با سخن گفتن از مراحل آفرينش انسان و تطور آن تفسير مىكند ، و آن كس كه به تدبر در اين باره بپردازد ، به شناخت پروردگار خويش راه خواهد يافت كه اين از نشانههاى لطف و حكمت و قدرت او است . و پس از آن كه به تفكر درباره خودش و آفرينش پرداخت ، لازم است اين پرسش قاطع را براى شخص خود طرح كند :
أَ لَيْسَ ذلِكَ بِقادِرٍ عَلى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتى
آيا كسى كه چنين كرده ، توانايى آن را ندارد كه مردگان را زنده كند ؟ » هيچ يك از ما جوابى براى سؤال جز آن ندارد كه : چرا . و در اين هنگام است كه به روز قيامت و حقايق جهان ديگر مؤمن مىشود ، زيرا كه شك درباره جهان ديگر برخاسته از نادانى نسبت به قدرت بىحدّ و حصر خداوند متعال است .