و قرار داد قبلى صلوات مىفرستند و ايشان نهى ميكنند ولى بار ديگر تكرار مىشود و خلاصه به هر ترتيبى كه بود ايشان منبر را خاتمه مىدهند .
در اثناء سخنرانى ايشان ، منعقدكنندهء مجلس يعنى حضرت آية اللّه العظمى آقاى گلپايگانى قدّس سرّه وارد ميشوند و جريانات بسيار شديد ديگر در حضور ايشان انجام مىشود .
بعد از پايان سخنرانى اوّل ، مرحوم مغفور آقاى حاج انصارى قمى رضوان اللّه عليه كه از منبريهاى بسيار ظريف و كاركرده و با فضيلت بشمار ميرفت و حتى درسهاى مرحوم آقاى حاج شيخ عبد الكريم را هم درك كرده بود منبر رفت كه ناگهان در گرماگرم سخنرانى ايشان اشرار جنايتكار صلوات فرستادند و دعواى ساختگى با خودشان راه انداختند و يكبار كه ايشان آنان را آرام كرد و خواست مجلس را نگه دارد بار ديگر همان بازيگرى را در آوردند . درست بخاطر ندارم كه چند مرتبه ، اما قطعا دو سه بار اين عمل را تكرار كردند بطورى كه رعب و وحشت همه جا را گرفته بود و ايشان هم نتوانست بطور عادى سخن بگويد و حتى مصيبت بخواند مطالب را درهم پيچيد و مصيبت را هم اشارة در ضمن دعا خواند همينقدر كه منبر ايشان خاتمه يافت آن مزدوران دور از غيرت و حميّت برخاستند يكى از آنان براى روح رضا شاه صلوات خواست و صلوات فرستادند و خلاصه شروع به پايكوبى كرهد و فرياد جاويد شاه را سر دادند و چنين يادم مىآيد كه روى دوش يك ديگر سوار شده و پارچههاى بزرگى كه بر سردر مدرس نصب شده بود و جملاتى در حمايت از اسلام و يا از كلمات مراجع بزرگ بر آن نوشته شده بود كنده و آتش زدند . و آنگاه فحاشى نموده و حمله به سوى روحانيين بردند و حتى شاخههاى درختهاى مدرسه را نيز قطع نموده و با آن حمله كردند صحنهء آن روز قابل توصيف و بيان نيست و وضع حملهء سبعانه آنان به بيان نمىگنجد و قلم از عهدهء ترسيم و تصوير آن نمىآيد ، به پدر مقابل فرزند و به فرزند خردسال در برابر
خورشيد آسمان فقاهت و مرجعيت ( زندگانى سيد محمد رضا گلپايگانى قده ) ( فارسى ) — صفحة 81
مساهمون: على كريمى جهرمى
ص٨١