هامش
- عَلَمِ الْهُدَى وَ الْمُبَينِ طَرِيقَ النَّجَاةِ مِنْ طُرُقِ الرَّدَى وَ جَرَحُوا كَبِدَ خَيرِ الْوَرَى فِى ظُلْمِ ابْنَتِهِ وَ اضْطِهَادِ حَبِيبَتِهِ وَ اهْتِضَامِ عَزِيزَتِهِ بَضْعَةِ لَحْمِهِ وَ فِلْذَةِ كَبِدِهِ وَ خَذَلُوا بَعْلَهَا وَ صَغَّرُوا قَدْرَهُ وَ اسْتَحَلُّوا مَحَارِمَهُ وَ قَطَعُوا رَحِمَهُ وَ أَنْكَرُوا أُخُوَّتَهُ وَ هَجَرُوا مَوَدَّتَهُ وَ نَقَضُوا طَاعَتَهُ وَ جَحَدُوا وَلَايتَهُ وَ أَطْمَعُوا الْعَبِيدَ فِى خِلَافَتِهِ وَ قَادُوهُ إِلَى بَيعَتِهِمْ مُصْلِتَةً سُيوفَهَا مُقْذِعَةً أَسِنَّتَهَا وَ هُوَ سَاخِطُ الْقَلْبِ هَائِجُ الْغَضَبِ شَدِيدُ الصَّبْرِ كَاظِمُ الْغَيظِ يدْعُونَهُ إِلَى بَيعَتِهِمُ الَّتِى عَمَّ شُومُهَا الْإِسْلَامَ وَ زَرَعَتْ فِى قُلُوبِ أَهْلِهَا الْآثَامَ وَ عَقَّتْ سَلْمَانَهَا وَ طَرَدَتْ مِقْدَادَهَا وَ نَفَتْ جُنْدَبَهَا وَ فَتَقَتْ بَطْنَ عَمَّارِهَا وَ حَرَّفَتِ الْقُرْآنَ وَ بَدَّلَتِ الْأَحْكَامَ وَ غَيرَتِ الْمَقَامَ وَ أَبَاحَتِ الْخُمُسَ لِلطُّلَقَاءِ . . . - پس زمانى كه حضرت محمد مصطفى ( ص ) از دنيا رفت ، خشم گرفتند ، و فرصت را غنيمت شمردند و هتك حرمت كردند و اقدام به پيمان شكنى كردند در حالىكه ( پيامبر ) به بستر بودند . و خيلى سريع بيعت خود را شكستند و با پيمانهاى محكم و موكّد مخالفت كردند و خيانت كردند در امانتى كه بر كوههاى سخت و عرضه شد و ابا كردند از حمل آن و حال آنكه انسان ستمكار و جاهل شقى ( او كه ) عزّت را در گناهان درد آور مىدانست و گردنكشى كه سر تسليم در مقابلت فرود نمىآورد آنهم براى رسيدن به حسن عاقبت ، پس جمع شدند و عربهاى پست و باقيماندهء مشركان از جنگ احزاب به طرف خانه نبوّت و رسالت و محل فرود وحى و رفت و آمد ملائكه و محلّ استقرار پادشاه ولايت و معدن و صحبت و خلافت و امامت هجوم بردند تا اينكه پيمان حضرت محمد مصطفى را در مورد برادرش ( حضرت على ( ع ) ) ( كه ) پرچم هدايت و بيان كننده راه نجات از راههاى انحراف و گمراهى بود شكستند و قلب بهترين خلق خدا را با ظلم كردن به دخترش و ستم كردن به حبيبه اش ( كه ) پاره تنش و جگر گوشهاش بود ، جريحه دار كردند . شوهرش را خوار كردند و منزلت او را كوچك شمردند و تجاوز به حريم ( خانه اش ) را حلال شمردند و رحِم او را قطع كردند و برادرى او را با پيامبر منكر شدند و دوستى با او را كنار گذاشتند و نافرمانى او را كردند و منكر ولايت ( امامت ) او شدند و بندگان ( پليد ) را در خلافت او به طمع انداختند و او را كشانكشان براى بيعت