بمقدمهى دوم كه قبل از بررسى اصل موضوع بايد به ان توجه كنيم اين است كه تفسير ماركس از قانون ارزش اضافى ، صرفا يك بحث جدلى است زيرا پس از الغاء مالكيت در عقيدهى ماركس ، ديگر بحث اينكه سود اضافه بر مزد از آن كيست معنا ندارد زيرا كارفرمائى نخواهد بود تا تعلّق سود مورد بحث قرار گيرد و در واقع سالبه بانتفاع موضوع است . بنابراين نظر ماركس بحثى فرضى است و ايرادى است بر مكتب سرمايهدارى .
ما مىپرسيم آيا پيروان ماركس حق كارگر را مىدهند ؟ ! حال سود اضافه بر مزد را به چه مصارفى مىرسانند بماند .
معلوم است سپردن اموال عمومى به افرادى كه ابتدا وجدان ، انسانيت و ايمان را كنار گذاشتهاند چه نتايجى ببار مىآورد .
آيا هماكنون در شوروى حق كارگر داده مىشود ؟ آيا از كارگر نمىخواهن كه جان بكند و به قدر قدرت كار كند و به مقدار ضرورت بگيرد ؟
آيا سود اضافه بر مزد در شوروى صرف مصالح عمومى كشور مىشود يا صرف ارضاء تمايلات حزب حاكم ؟ يا صرف تسليحات براى ارعاب و فشار به مظلومان ؟
آيا كارگران شوروى مايلند كه سود اضافه بر مزدشان كه به آنان تعلّق دارد بمب شود و بر سر ملّتى ضعيف و محروم مثل افغانستان فرود آيد ؟
آرى ماركسيستها فقط در شعار حرفهاى پرزرقوبرقى به كار مىبرند ، و در عمل بايد گفت صد رحمت به مكتب سرمايهدارى با همهى زشتيها و غلطهايش .
از آقاى ماركس مىپرسيم آيا شما با جهانبينى خود ايمان به مبدأ و معاد و معنويت را از پيروان خو سلب نكردهايد ؟
آيا پيروان خود را از انسانيت و كرامت و صفات انسانى دور نساختهايد ؟
آيا ايدئولوژى شما پيروانتان را براى رسيدن به هدف به هرجومرج ،
مقايسه اى بين سيستمهاى اقتصادى ( فارسى ) — صفحة 45
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٤٥