( آنان كه ايمان ندارند تهمت مىزنند ) .
اسلام منفىبافى را يكنوع توطئه و افساد مىداند و آن را از صفات منافقان مىشمارد :
« و اذا قيل لهم لاتفسدوا فيالارض قالوا انما نحن مصلحون الا انهم همالمفسدون و لكن لايشعرون »
« 1 » « وقتى به آنها - منفىبافها ، كارشكنها ، دوروها - گفته شود در زمين فساد بر نيانگيزيد ، مىگويند ما مسلمانيم آگاه باشيد كه ايشان مفسدند ولى شعور ندارند »
اسلام بجاى سرزنش و غيبت و تهمت و منفىبافى و كارشكنى ، انتقاد را گذاشته است و بر همه لازم مىداند كه براى رفع نواقص جامعه و تكامل آن كوشا باشند ، و عيبونقص فردى و اجتماعى را خيرخواهانه و آيينهوار و با دليل و برهان با نشان دادن راه صحيح بيان كنند .
مىگويند اين نوع امر به معروف و نهى از منكر در كشورهاى غربى هم هست ، حتى دولتها از افرادى كه به كشور وارد مىشوند مىخواهند كه اگر نواقصى بنظرشان رسيد تذكر دهند . . . البته اگر اين موضوع درست باشد و آنها واقعاً به اين روش پاىبند باشند ، اخلاقى انتفاعى است كه قبلًا از آن سخن گفتيم ، چون نظامات دنياى غرب بر پايهى ماديگرى است ، معنويت را هم در خدمت ماديت به كار گرفتهاند و چون انتقاد سبب پيشرفتهاى مادى و تكامل تمدن آنان مىشود و نيز وسيلهى شهرت و عنوان نيز هست ، به همين جهات آن را پذيرفتهاند ، و دليل اين موضوع هم انتخاب آنهاست ، زيرا آنان در ميان اقسام نظارت ملى ، فقط اين قسم را قبول كردهاند چنان كه از ساير اقسام حريت و آزادى بىبندوبارى و استثمار را برگزيدهاند .
در مكتب سوسياليسم همين هم وجود ندارد ، « آندره ژيد »
هامش
( 1 ) - سورهى بقره آيهى 11