و رغبت آن را مىپذيرد و دسته دوم احكامى است كه عقل بلادرنگ آن را ظالمانه يا سفيهانه مىخواند ، و قاطعانه مىگويد در فرآيند استنباط ، خطائى روى داده است و محال است خدا چنين حكمى داشته باشد !
چگونه مىتوان با حفظ مبناى كلامى شيعه اين دست از احكام را پذيرفت ؟ آيا مىگوئيد همهء عقلا اشتباه مىكنند كه مىگويند طلاق مبتنى بر هوس و بدون عذر موجه ، ظلم است ؟ همه عقلا كه براى زن نيز ( در شرائط تدليس مرد در موارد فوق ) حق فسخ قائلند اشتباه مىكنند .
برگشت اين حرف به اين است كه حتى امكان دارد خدا به سرقت و زنا و لواط امر كند و اگر امر كرد معلوم مىشود ما اشتباه مىكرديم اين امور شناعت و قبحى ندارد ! ! ! آيا واقعا چنين است ؟
پاسخ حضرتعالى چيست ؟ آيا شما هم معتقديد كه « ان دين اللّه لايصاب بالعقول » و به حديث ابان در باب ديهء انگشتان استناد مىكنيد ؟ اين پاسخ عدول از مبناى كلامى شيعه است ! چه پاسخ ديگرى به نظرتان ميرسد ؟
جواب : 1 - همهء ملاكات و مصالح احكام براى ما مكشوف نيست .
2 - ظلم يعنى تجاوز به حقوق ديگران و حقوق را خداوند معين مىكند .
3 - مصال جامعه بر مصلحت فرد مقدم است .
4 - تطبيق جامعه با عقل و سپردن امور به دست عقلا مقدم بر رسيدن به دست احساس است .
5 - ملاك احكام قانونى ، در نظر گرفتن نوع است ، نه يكايك افراد .
6 - نوعا زنها احساسىتر از مردها هستند .
7 - در موارد تدليس فرقى بين زن و مرد نيست .
استفتائات ( 1382 ش ) ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٤٣