ثالثاً : ما ائمه را منصوب از طرف خدا مىدانيم و خدا به آنها اذن داده است كه در پارهاى از امور دخالت كنند . لذا ما به آنها متوسّل مىشويم و شفيع خود قرار مىدهيم ، و اين عمل را خضوع و خشوع بيشتر در برابر خدا مىدانيم ؛ مانند اين كه پادشاهى در مركز كشور باشد ، و عدهاى را به عنوان فرماندار يا استاندار مأمور كند ، كه به كارهاى مردم رسيدگى كنند ، حال اگر فردى بگويد براى رفع مشكل خودم ، به فرماندار يا استاندار كارى ندارم و فقط مىخواهم گرفتارى خود را با امير و پادشاه مطرح كنم ، آيا اين حالت خاضعانهتر است ؟
يا اين كه بگويد ، چون فرماندار و يا استاندار منصوب از سوى پادشاه بوده ، و آنها حتماً اين صلاحيّت را دارند كه پادشاه آنها را براى رفع گرفتارى مردم منصوب كرده است ، لذا نزد آنها مىروم . مسلّماً حالت دوم خضوع بيشترى را مىرساند ؛ البّته در اين حالت هيچ گاه آن فرد براى فرماندار يا استاندار سلطنت و قدرت مستقلى فرض نمىكند ، بلكه آن را از فروع قدرت پادشاه كه در مركز نشسته است مىداند ، و لذا به او متوسّل مىشود . توسّل ما به ائمه نيز اينگونه است .
در پايان اين بحث به چند آيه و روايت براى تأييد مطالب فوق اشاره مىكنيم :
1 . « لايَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً » ؛ « 1 »
هيچ كس مالك شفاعت نيست ، مگر كسانى كه با خداى رحمان عهد و پيوندى دارند .
2 . « يَوْمَئِذٍ لاتَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلّا مَنْ اذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ » ؛ « 2 »
در آن روز شفاعت هيچ كس نفعى ندارد ، مگر كسانى كه خداى رحمان به آنها اذن داده باشد .
3 . « وَلَوْ انَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا انْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ
هامش
( 1 ) . مريم ( 19 ) آيهء 87 . .
( 2 ) . طه ( 20 ) آيهء 109 . .