( 89 )
درخواست اجازه براى سفر عمره وعزم پيمانشكنى
طلحه و زبير تا دو روز پس از ماجراى پيشين اقدامى نكردند ، تا اين كه از موضع عايشه و اجتماع كارگزاران عثمان در مكه با اموالى كه از محل حكومت خود دزديده بودند و نيز پيوستن مروان به آنها با خبر شدند . باز در خلوت با اميرالمؤمنين عليه السلام ملاقات كرده براى رفتن به عُمره اجازه خواستند . حضرت اجازه نفرمود .
گفتند : ما مدّتى است به سفر عمره نرفتهايم اجازه بفرماييد .
فرمود : سوگند به خدا شما قصد عمره نداريد . شما عزم پيمان شكستن و رفتن به بصره را داريد .
گفتند : خدايا ما را ببخش ! ما جز عمره قصدى نداريم .
حضرت فرمود : به خداى بزرگ قسم ياد كنيد كه امور مسلمين را به زيانم تباه نسازيد ، بيعت نشكنيد و فتنهانگيزى نكنيد .