شوق ديدار والدين
فرزندى كه مشتاق ديدار والدين مىباشد
144 - شخصى بنام ابوخالد كابلى مدّت زيادى را در خدمت امام سجّاد عليه السلام بود .
روزى به امام سجّاد عليه السلام گفت : كه دلش براى ديدار والدين خود تنگ شده است .
و شوق زيادى براى ديدار آنها دارد .
امّا او مال و نفقهاى ندارد تا او را به شهرى كه والدينش در آن زندگى مىكنند برساند .
امام سجّاد عليه السلام به او فرمود : - اى ابو خالد - فردا شخصى از اهل شام - كه داراى مال زيادى است - به اين شهر مىآيد .
و او دختر بيمارى دارد كه براى معالجهء او به اين شهر مىآيد .
هنگامى كه شنيدى آن مرد به اين شهر رسيد . به نزد او برو و بگو كه من دختر تو را معالجه مىنمايم .
در اين هنگام امام سجّاد عليه السلام كيفيت علاج بيمارى آن دختر را به ابو خالد كابلى آموزش دادند .
در فرداى آن روز - همانگونه كه امام سجّاد عليه السلام فرمود - آن مرد ثروتمند شامى با عدّهاى از بزرگان اهل شام وارد مدينه شدند .
و پدر آن دختر پس از ورود به شهر مدينه گفت : آيا در اين شهر شخصى وجود دارد كه دختر بيمار مرا معالجه نمايد و او را از اين مريضى نجات دهد ؟
در اين صورت من نيز حقّ العلاج لازم را به او مىدهم .