96 - شخصى بنام ابن الاشجعى مىگويد : من در دست دشمنان اسير شده بودم .
و - در ايّام اسارت - هر روز براى آنها شترچرانى مىكردم .
روزى از روزها در حالى كه مشغول چراندن شتران بودم متوجّه شدم كه از آن دشمنان دور شدهام . و آنها به من توجّهى ندارند .
در اين هنگام من فرصت را غنيمت شمرده و از غفلت دشمن استفاده كردم و سوار شترى شدم و از دست آنها گريختم .
و در حالى كه سوار بر يك شتر شده و از آنجا دور مىشدم . بقيّهء شتران - كه تعداد آنها صد شتر بود - نيز به دنبال شترى كه سوار آن بودم . روانه شدند . و پشت سر آن راه افتادند .
و بدين ترتيب از دست دشمنان نجات يافتم .
و هنگامى كه به نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رسيدم . ايشان به من فرمود :
تمام اين شتران . مال تو مىباشد .
و خداى متعال بخاطر دعايى كه پدرت در حقّ تو نموده است . اين شتران را به تو عطا نموده است « 1 » .
هامش
( 1 ) - حكى ابن الأشجعي قال : إنّي كنت في أسر العدو .
و هم يبعثوني مع جمالهم إلى الرعى - كلّ يوم - و حول جماعة منهم .
فرأيت - يوماً - خلوة منهم .
فركبت ناقة و سقتها .
فجاء - بعدي - تمام المأة .
فقال النبيّ صلى الله عليه و آله : هي - كلّها - لك .
و اللَّه ساقها . لدعاء والدك ( مستدرك الوسائل ج 5 ص 257 ) .