يا من كالا را به مردم مىفروشم و تو پولش را مىگيرى .
يا تو كالا را به فروش و من پولش را از مردم مىگيرم .
به امير المؤمنين عليه السلام گفتم : من كالا را مىفروشم و شما پول آن را تحويل بگيريد .
آن حضرت فرمود : باشد - و ايشان اين امر را قبول كرد - .
پس از آنكه از فروش كالاها فارغ شدم امير المؤمنين عليه السلام پول آنها را به من تحويل داد .
سپس به من فرمود : آيا حاجت و خواستهء ديگرى دارى كه برايت انجام دهم ؟
من به ايشان گفتم : آرى مىخواهم به بازار بروم و با اين پولها چيزهائى را كه احتياج دارم خريدارى نمايم .
سپس امير المؤمنين عليه السلام فرمود : من نيز با تو به بازار خواهم آمد تا در خريدن چيزهائى كه احتياج دارى كمك كنم .
زيرا تو اهل ذمّه هستى ( و در پناه اسلام زندگى مىكنى ) .
سپس امير المؤمنين عليه السلام به همراه من به بازار آمد و پس از آنكه از خريد ما يحتاج خود فارغ شدم حضرت از من خداحافظى كرد .
در هنگاميكه مىخواستم از امير المؤمنين عليه السلام جدا شوم به ايشان گفتم :
گواهى مىدهم به وحدانيت خداوند .
و گواهى مىدهم كه محمّد صلى الله عليه و آله فرستادهء خدا مىباشد .
و گواهى مىدهم كه تو داناى اين امت و خليفهء رسول خدا مىباشى .
خداوند به تو جزاى خير و پاداش نيك عنايت فرمايد .
سپس به طرف ديار خود روانه شدم .
و پس از آنكه مدتى در شهر خود زندگى كردم . مشتاق ملاقات و ديدار با اميرالمؤمنين عليه السلام شدم . به همين خاطر به شهر كوفه آمدم . اما هنگاميكه سراغ حضرت را از مردم گرفتم آنها به من گفتند : امير المؤمنين عليه السلام شهيد شده و از دنيا رفته است .
حمايت از حيوانات در اسلام ( فارسى ) — صفحة 83
مساهمون: السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري
ص٨٣