يا تو جلو راه برو و من الاغها را پشت سر تو مىرانم .
يا من جلو راه مىروم و تو الاغها را پشت سر من بران .
من به حضرت گفتم : شما جلو راه برويد و من با الاغها پشت سر شما راه مىروم .
چون من بر اين كار توانايى دارم .
سپس امير المؤمنين عليه السلام جلوى من حركت كرد و من بهمراه الاغها و كالائى كه بارشان بود پشت سر ايشان راه افتادم .
و پس از آنكه به ميدان بزرگ شهر كوفه رسيديم . بار الاغها را پائين آورديم .
آنگاه امير المؤمنين عليه السلام فرمود : - اى مرد يهودى - هنوز مقدارى از شب باقى مانده است و اين الاغها و كالاها تا هنگام رسيدن صبح نياز به مراقبت و نگهدارى دارند .
چنانچه تو از الاغها مراقبت كنى من از كالاها نگهدارى مىكنم .
و چنانچه تو از كالاها مراقبت كنى من از الاغها نگهدارى مىكنم .
من به حضرت گفتم : من از كالاها مراقبت مىكنم و شما از الاغهايم نگهدارى كنيد .
سپس امير المؤمنين عليه السلام به من فرمود : من از الاغها نگهدارى مىكنم و تو از كالاها .
و تا دميدن صبح بخواب .
من نيز چنين كردم . و بر روى كالاهاى خود به خواب رفتم .
در هنگام طلوع فجر در حالى كه مىخواستم از خواب بيدار شوم امير المؤمنين عليه السلام به من فرمود : از خواب برخيز زيرا فجر طلوع كرده است . و از الاغها نگهدارى كن تا سپيده صبح سر زند و از آنها غافل مباش تا من به نزد تو برگردم .
سپس امير المؤمنين عليه السلام نماز صبح را با مردم به جماعت خواند .
پس از آنكه آفتاب طلوع كرد امير المؤمنين عليه السلام به نزدم آمد و فرمود : با بركت خداوند كالاى خود را براى فروختن باز كن . و براى آنها قيمت معيّن نما . من نيز چنين كردم .
سپس امير المؤمنين عليه السلام به من فرمود : يكى از دو كار را انتخاب كن .
حمايت از حيوانات در اسلام ( فارسى ) — صفحة 82
مساهمون: السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري
ص٨٢