كبوتر ماده گفت : سخن تو را باور نمىكنم .
سپس كبوتر نر گفت : بجان اين شخص بزرگوارى كه در مسجد نشسته است « 1 » سوگند مىخورم كه به غير از تو همسرى ندارم .
آنگاه اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : وقتى كه متوجه شدم كبوتر ماده مىخواهد سخن كبوتر نر را تكذيب كند . به كبوتر ماده - دو بار - گفتم : سخن او را باور كن . او راست مىگويد .
عمار گفت : به حضرت گفتم : - يا امير المؤمنين - نمىدانستم كه غير از سليمان عليه السلام شخص ديگرى زبان پرندگان را مىداند .
حضرت فرمود : اى عمّار - به خدا سوگند - سليمان . بوسيلهء ما اهلبيت از خداوند متعال طلب نمود تا زبان پرندگان را به او بياموزد .
نبايدهاى مربوط به رفتار با كبوتر
اهمال و سهلانگارى در حفظ جان كبوتر
188 - ابو ولّاد حنّاط گفت : بهمراه شش تن از دوستانم به طرف شهر مكه روانه شدم .
در ميانهء راه در منزلگاهى - هنگاميكه همهء ما مُحرم بوديم - آتش بسيارى را افروختيم و خواستيم كه گوشت حلالى را بر آن كباب كنيم .
در اين هنگام ناگهان پرندهاى - كه ظاهراً كبوتر بود - از روى آن آتش عبور كرد و بالهايش آتش گرفت و در ميان شعلههاى آتش سقوط كرد و مُرد .
همهء ما از اين حادثه غمگين شديم .
و من هنگاميكه در مكه بر امام صادق عليه السلام وارد شدم ماجرا را براى ايشان بازگو كردم و در اين مورد از ايشان پرسش نمودم ؟
هامش
( 1 ) - منظور آن كبوتر اميرالمؤمنين عليه السلام مىباشد .