كشتن بىجهت كبوتر
190 - ابو حمزهء ثمالى رحمه الله گفت : در كوفه پسرِ دخترم چند كبوتر داشت .
روزى در حالى كه خشمگين بودم آنها را كشتم .
سپس به سوى مكّه رفتم و قبل از طلوع آفتاب بر امام باقر عليه السلام وارد شدم .
پس از آنكه آفتاب طلوع كرد ديدم كه در خانهء حضرت كبوترهاى زيادى وجود دارد .
سپس با خود گفتم : سؤالهايم را از آن حضرت مىپرسم و پاسخ ايشان را مىنويسم .
اما همچنان دل نگران كشتن بى جهت آن كبوترها بودم .
و با خود گفتم : اگر در نگهدارى كبوتر خيرى نبود امام باقر عليه السلام آنها را در منزل خود نگهدارى نمىكرد .
در اين هنگام حضرت به من فرمود : - اى ابوحمزه - تو را چه مىشود ؟
گفتم : - اى فرزند رسول خدا - ( چيزى نيست ) خير است .
حضرت فرمود : اما دل تو در جاى ديگرى بود .
گفتم : آرى - به خدا سوگند - همانطور است كه شما مىفرماييد .
سپس ماجراى كشتن آن كبوتران را براى حضرت بازگو نمودم .
و به حضرت گفتم : اينك از وجود اين همه كبوتر در خانهء شما تعجب مىكنم .
آنگاه امام باقر عليه السلام ( در بارهء كارى كه كردهام ) فرمود : - اى ابوحمزه - كار بدى كردهاى .
آيا نمىدانى كه چنانچه بعضى از موجودات زمينى بخواهند به كودكان ما آسيبى برسانند . بال زدن كبوترها آن آسيب را از آنها دفع مىكند ؟ !
و كبوتران . رسيدن وقت نماز را در آخر هر شب اعلام مىكنند .
اينك در ازاى هر كبوترى كه كشتهاى يك دينار صدقه بده .