در اين هنگام ديدم كه شيرى در مقابل حضرت ايستاد و بر جاى خود ميخكوب شد .
وقتى اين چنين شد . استر آرام گرفت و سر جاى خود ايستاد .
سپس حضرت رو به آن شير كرد و فرمود :
- اى شير - مگر نمىدانى كه من شير اين بيشهها هستم ؟
براى چه به اينجا آمدهاى ؟
آنگاه حضرت فرمود : - خداوندا - زبان اين شير را به سخن گفتن باز كن .
در اين هنگام شير لب به سخن گشود و با حضرت تكلّم نمود .
و گفت : اى اميرالمؤمنين . و اى بهترين اوصياى پيامبران . و اى وارث علم رسولان .
و اى جداكنندهء حق از باطل .
هفت روز است كه چيزى را ندريدهام و غذائى نخوردهام .
و گرسنگى بر من فشار آورده است .
هنگاميكه از دور شبح شما را ديدم با خود گفتم : نزديك مىروم تا ببينم آنها چه هستند .
اگر توانايى داشتم آنها را بدَرم و طعمهء خود سازم .
حضرت به شير فرمود : اى شير مگر نمىدانى من پدر يازده جوانمرد هستم ؟
و مگر نمىدانى كه پنجههاى دست من قدرتمندتر از پنجههاى دست تو است .
و اگر دوست داشته باشى آن را نشانت مىدهم .
سپس شير در برابر حضرت زانو زد و بر خاك نشست .
آنگاه حضرت دست خود را بر سر آن شير كشيد .
و فرمود : چه چيز تو را به اينجا كشانده است ؟
شير گفت : - يا امير المؤمنين - گرسنگى . گرسنگى .
حمايت از حيوانات در اسلام ( فارسى ) — صفحة 189
مساهمون: السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري
ص١٨٩