نبايدهاى مربوط به رفتار با شتر
اجحاف و جفاكارى به شتر
130 - جابر گفت : روزى شترى بنزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و داد و فرياد كرد .
حضرت فرمود : اين شتر از صاحب خود شكايت مىكند و از من كمك مىطلبد .
و ادّعا مىكند كه سالها براى صاحب خود در امر كشاورزى كار كرده است .
و حال كه كهنسال و ضعيف و نحيف شده است صاحبش قصد دارد آن را نحر « 1 » نمايد .
- اى جابر - بنزد صاحب اين شتر برو و او را پيش من بياور .
جابر گفت : من او را نمىشناسم .
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : اين شتر تو را راهنمايى مىكند .
جابر گفت : من به دنبال شتر راه افتادم تا به قبيلهء بنى حطيمه رسيدم .
وقتى به آنجا رسيدم گفتم : صاحب اين شتر كيست ؟
گفتند : فلان شخص .
سپس من به نزدش رفتم و به او گفتم : پيامبر صلى الله عليه و آله تو را خواسته است .
آنگاه با هم بنزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمديم .
حضرت به او فرمود : اين شتر ادعا مىكند كه مدت زمانى در امر كشاورزى برايت كار كرده است .
و اينك كه بدستات ضعيف و ناتوان شده و كرك آن ريخته و پير گشته است تو قصد دارى كه آن را نحر نمايى و گوشت آن را به فروش برسانى .
آن مرد گفت : قسم به خداوندى - كه تو را مبعوث كرده - چنين است كه اين شتر مىگويد .
هامش
( 1 ) - يعنى : ذبح كند .