كشتن فرزند
والدينى كه فرزند خود را به قتل مىرسانند
339 - قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلَادَهُمْ سَفَهَاً بِغَيْرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَمَا كَانُوا مُهْتَدِينَ « 140 » ( الأنعام ) .
اين آيهء مباركه اشاره به كسانى دارد كه - به هر دليل « 1 » - فرزندان خود را به قتل مىرسانند .
اين آيهء مباركه در توصيف اين گونه افراد مىفرمايد : كسانى كه فرزندان خود را به قتل مىرسانند . زيانكار و خسرانديده هستند .
و آنها انسانهاى سفيه و نادانى بشمار مىآيند .
زيرا آنها خود را از رزق و نعمت الهى محروم ساختهاند .
و آنها گمراه شده و از مسير هدايت منحرف گشتهاند . و مستحقّ عقوبت مىباشند .
هامش
( 1 ) - گاهى قتل فرزند بخاطر ترس از فقر و ندارى و مسائل مادّى است .
و گاهى قتل فرزند به خاطر تنفّر داشتن از اوست .
و گاهى قتل فرزند به خاطر توهّم از آيندهء نامعلوم اوست .
و گاهى قتل فرزند به خاطر - به اصطلاح - حفظ آبرو و جلوگيرى از رسوايى است .
و علل عوامل ديگرى نيز ممكن است باعث گردد تا پدر يا مادر - و يا هر دوى آنها - اقدام به قتل فرزند خود - چه مستقيم و چه غير مستقيم - بنمايند .
و قتل فرزند شامل موارد زير مىگردد :
1 ) سقط جنين . - احاديث مربوط به اين موضوع در فصل :
مادران نفرين شده
ذكر شده است .
2 ) قتل فرزند در به دو تولّد و هنگام به دنيا آمدن او .
3 ) قتل فرزند پس از به دنيا آمدن و شناخت جنسيّت او .
4 ) قتل فرزند پس از به دنيا آمدن و به سنّ كودكى رسيدن .
5 ) قتل فرزند در بزرگسالى .
ضمناً ممكن است - در بعضى از موارد - جلوگيرى نمودن از انعقاد نطفه نيز شامل اين موضوع گردد .