اى بسا پير مناجاتى كه بر ظاهر اسلام عمرى بسر آورده شب را بالونهء آب گرم ديده كرده بروز سبحهء تسبح در دست گرفته و اميدى در سرانجام كار خويش بسته ، بعاقبت چون رشتهء عمرش باريك شود ، روز اميدش تاريك شود .
وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ
مؤذنى بود چندين سال بانگ نماز گفته روزى بر مناره برفت ، ديدهء وى بر زنى ترسا افتاد ، در كار آن زن برفت ، چون از مناره فرود آمد ، هر چند با خويشتن برآويخت برنيامد ، بدر سراى آن زن ترسا شد ، قصه با وى بگفت ، آن زن گفت اگر دعوى راست است و در عشق صادقى ، موافقت شرط است . زنار ترسايى بر ميان بايد بست ، آن بدبخت بطمع آن زن زنار ترسايى بربست ،
بيم است كه از عشق تو رسوا گردم * دفتر بنهم گرد چليپا گردم
گر تو ز پى رهى مسلمان نشوى * من خود ز پى عشق تو ترسا گردم
آن بيچاره خمر باز خورد ، چون مست گشت ، قصد آن زن كرد ، زن بگريخت و در خانهاى شد آن بدبخت بر بام رفت تا بحيلتى خويش را در آن خانه افكند ، خذلان ازلى تاختن آورد ، از بام درافتاد و بر ترسايى هلاك شد .
چندين سال مؤذنى كرده و شرايع اسلام ورزيده و بعاقبت بترسايى هلاك شده و به مقصود نارسيد
وَ هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ
، او خداونديست كه توبه بندگان پذيرد ، نالهء صلحجويان نيوشد ، عيب عذرخواهان پوشد .
اگر بتقدير بندهاى صد سال معصيت كند ، آنكه گويد تبت ، اللَّه گويد قبلت عبدى حرفت تو معصيت و صفت من مغفرت ، تو حرفت خود رها نكنى ، من صفت خود كى رها كنم . عبدى تا من توبه ندادم تو توبه نكردى ، تا نخواندم ، نيامدى ، توبه دادن از من ، توبه پذيرفتن بر من .
ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا
توبه كردن تو ، به ندم ، توبه دادن من بحلم و كرم توبه كردن تو بدعا ، توبه دادن من بعطا ، توبه كردن تو بسؤال ، توبه دادن من بنوال توبه كردن تو بانابت ، توبه دادن من باجابت .
خبر درست است از مصطفى ( ص ) كه فردا چون مؤمنان در بهشت شوند