و از وى بدّ نيست .
بموسى ( ع ) وحى كرد « 1 » : يا موسى . انا بدّك اللازم فالزم بدك . اى موسى من ناگزير توام ، از همه گريزست و از من گريز نيست ، از همه چاره و از من چاره نيست ، بندگى كن كه بنده را حيلتى به از بندگى نيست ، اينست كه ربّ العالمين فرمود در اين آيت : «
فَاعْبُدْهُ وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِهِ »
بار بندگى بارى گرانست و راه تكليف راهى دشخوار ، چون ميدانى كه نهندهء اين بار كيست ، و تعبيهء اين بار در اين راه چيست ؟
شكيبايى كن و هيچ منال . هر كه جلال حق بشناخت ، و مقصد اين راه بدانست ، دست تصرّف وى از كونين كوتاه بود ، و پاى عشق وى هميشه در راه بود ، قعر چاه بنزديك وى چون صدر و جاه بود .
پير طريقت گفت : الهى گاه گويم كه در قبضهء ديوم از بس پوشش كه بينم ، باز ناگاه نورى تابد كه جملهء بشريّت در جنب آن ناپديد بود ، الهى چون عين هنوز منتظر عيانست ، اين بلاى دل چيست ؟ چون اين طريق همه بلاست چندين لذّت چيست ؟
الهى گاه از تو مىگفتم و گاه مىنيوشيدم ، ميان جرم خود لطف تو مىانديشيدم ، كشيدم آنچه كشيدم ، همه نوش گشت چون آواى قبول شنيدم .
قوله : «
وَ يَقُولُ الْإِنْسانُ أَ إِذا ما مِتُّ »
الآية . . . ربّ العزّة در اين آيت شكايت از بيگانگان با دوستان مىكند ، كه ايشان بعث خلق از جلال قدرت ما مستبعد مىدارند ، همانست كه در خبر صحيح گفت :
« كذّبنى ابن آدم و ليس له ذلك »
فرزند آدم مرا دروغ زن گرفت و نرسد او را و نه سزد كه مرا دروغ زن گيرد ، و همى گويد : « لن يعيد نى كما بدأنى » چنان كه از نخست مرا بيافريد باز نيافريند مرا بعد از مرگ ، و نه چنانست كه ميگويد ، كه من همان قادرم كه در اوّل بودم ، در اوّل نبود و بيافريدم ، در آخر پس از آن كه بود و نيست گشت ، باز آفرينم ، بجلال حكمت و كمال قدرت خويش ، پس سوگند بر سر نهاد و گفت : «
فَوَ رَبِّكَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ »
- قسم در قرآن بر سه قسم است :
هامش
( 1 ) نسخه : ج آمد