او را به آسمان برد ، آن گه گفت از مالك در خواه تا درهاى دوزخ بگشايد و لختى از آن انكال و سلاسل و انواع عقوبات كه ربّ العزة بيگانگان را ساخته به بينم . هم چنان كرد .
ادريس ( ع ) چون آن ديد از هول آن و شدّت و صعوبت آن بيفتاد و بيهوش شد . چون به هوش باز آمد گفت : چنان كه دوزخ نمودى بهشت نيز به من نماى . بهشت بوى نمود بفرمان اللَّه تعالى . ادريس ساعتى در بهشت طواف ميكرد و در آن ناز و نعيم و فوز مقيم نظاره ميكرد . ملك الموت گفت : بيرون آى از بهشت تا بمقرّ خود باز گرديم .
ادريس در درخت بهشت آويخت و گفت : لا اخرج منها . فقال انطلق فليس هذا باوانها . بيرون آى كه هنوز وقت آن نيست كه اينجا قرارگاه سازى . ربّ العزّة فريشته ديگر فرستاد تا ميان ايشان حكم كند فريشته گفت : ما لك لا تخرج ؟ چونست كه بيرون نمىآيى ؟ بچه حجت اينجا قرار گرفتهاى ؟ ادريس گفت . حكم الهى و قضاى ربّانى چنانست كه :
« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ »
. هر تنى كه آفريد ناچار مرگ بچشد و من چشيدم . و گفته است : «
وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها »
هيچكس نيست از شما كه نه بدوزخ رسد و به ببند ، و من رسيدم و ديدم . و گفته است جلّ جلاله :
« وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِينَ »
كسى كه در بهشت شد بيرون نيايد ، پس به اين حجت من بيرون نيايم . فاوحى اللَّه تعالى الى ملك الموت : باذنى دخل الجنّة و بامرى يخرج هو حىّ هناك ، فذلك قوله تعالى :
«
وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيًّا »
.
«
أُولئِكَ الَّذِينَ »
اى - الّذين تقدّم ذكرهم . «
أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ »
اين كنايت است از بعثت و تنبئت . ميگويد ايشان آنانند كه ما ايشان را پيغامبران كرديم و بكرامت و رسالت مخصوص كرديم تا خلق بايشان اقتدا كنند و راه ايشان روند . آن گه گفت پيغامبران كيستند . «
مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ »
يعنى ادريس ، كه ازين پيغامبران نامبرده هيچكس بآدم نزديكتر از ادريس نبود . «
وَ مِمَّنْ حَمَلْنا »
يعنى و من ذرّية من حملنا «
مَعَ نُوحٍ »
يعنى ابراهيم كه از فرزندان سام نوح است و سام با نوح در كشتى بود . «
وَ مِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْراهِيمَ »
يعنى اسماعيل و اسحاق و يعقوب . «
وَ إِسْرائِيلَ »
يعنى و من