عيسى ليس بابن اللَّه و لا ثالث ثلاثة ، و لكن لا ينفعهم ذلك مع ضلالتهم فى الدّنيا . و هو قوله : «
لكِنِ الظَّالِمُونَ الْيَوْمَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ »
تقديره ، هؤلاء الظالمون ، و ان كانوا فى الدنيا صمّا و بكما و عميا ، فما اسمعهم و ابصرهم يوم القيامة اذا كشف الغطاء .
النّوبة الثالثة
قوله : «
وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مَرْيَمَ »
الآيات الى آخر القصة . . . اين قصه مريم و داستان ولادت عيسى ، دل دادن شكستگانست و سبب آسايش غمگنان ، و اشارت بنواختن غريبان . و مرهم نهادن بر دل سوختگان ، و اميد دادن درماندگان . هر چند كه اوّل همه بلا نمودند و محنت ، به آخر همه و لا ديدند و آثار محبّت ، اوّل كه به آن خلوتگاه باز رفته بود و پرده به روى خود فرو گذاشته تا كس او را نبيند ، جبرئيل آمد به صورت جوانى ظريف زيبا برابر بايستاد ، مريم بترسيد كه تنها بود ، مرد اجنبى ديد و جاى خالى و راه گريز نه ، تدبير و حيلت همان دانست كه به پناه اللَّه تعالى باز شد و او را به حق ترسانيد و گفت :
«
أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا »
اى مرد « 1 » كه قصد من ضعيفه « 2 » دارى ، آن خداوند كه رحمن نام اوست و رحمت او به همه عالم و به همه كس رسيده ، دانم كه مرا در زينهار خود بدارد و از قصد تو ايمن كند ! جبرئيل گفت : مترس ! من نه آنم كه تو پنداشتى ! من رسول خدايم ، بكارى آمدهام ، مريم پنداشت كه فريشته مرگ است است و بقبض روح وى آمده ، گفت : عمرم بسر آمده و اجل در رسيده كه بقبض روح آمدهاى ؟ گفت : نه ، كه آمدهام تا ترا بشارت دهم بفرزندى نيكو ، پاك ، هنرى ، مريم را اين سخن عجب آمد ، گفت : «
أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ ؟ »
از كجا مرا فرزندى بود ! ؟ و هرگز هيچ بشرى به من نرسيده و هيچ صحبت نرفته ! ؟
هامش
( 1 ) نسخه ج : اى مردى
( 2 ) نسخه الف : من ضعيفم