تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨
سعادت از فلك ارادت تو تابان كردم ، منم كه راه دراز بر تو سهل و آسان كردم ، منم كه ترا در ازل پيش از تك و پوى عمل بنواختم ، منم كه بى تو كار تو بساختم ، منم كه دل تو براى خود از كونين پرداختم ، قوله تعالى :
« وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ »
. خرقانى گويد : او در تو آويخته است نه تو در وى آويخته . فسطاط كرم زده ، و بساط نعم گسترده ، و ندا در داده كه :
« أَجِيبُوا داعِيَ اللَّهِ »
. اى گدايان به من آئيد ، نه بشما نيازى دارم ، بلكه با شما رازى دارم . آن عزيزى گويد : در باديه مىشدم يكى ديدم بيك پا مىجست در غلبات وجد خويش . گفتم تا كجا ؟ گفت :
« وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ »
. گفتم ترا چه جاى حج است ، تو معذورى . گفت :
« وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ »
. گفتم همانا سوداش رنجه مىدارد . چون به مكه رسيدم او را ديدم پيش از من رسيده . گفتم چگونه رسيدى پيش از من ؟ گفت : ندانسته‌اى كه تو آمدى بتكلف كسبى ، و من آمدم بجذبات غيبى . كسبى بغيبى هرگز كى رسد . يا بقول ربيع انس معنى آنست كه : « يا من يجير و لا يجار عليه » اى خداوندى كه بر همه زينهار دارى و كس بر تو زينهار ندارد ، از همه برهانى و كس از تو نرهاند ، همه در امان تواند و تو در امان كس نه ، همه مقهورند و تو قهار ، همه مجبورند و تو جبّار ، همه كرده و تو كردگار - عزّ جارك و جلّ ثناؤك و لا إله غيرك . « عين » ميگويد « انا العزيز و انا العلى » منم تاونده با هر كاونده ، به هيچ هست نماننده ، بصفات خود پاينده ، بزرگوارى برتر از هر چه خوردنشان داد ، و پاك از هر چه پنداشت به آن افتاد . فرد فى وصفه تضل الافكار ، وتر عن ذاته تكلّ الأبصار ، ما من شيء الّا و فيه آثار ، تشهد بانّه العزيز الجبّار ، پاينده‌اى بى زوال ، فردى بىيار ، دانندهء هر چه در ضماير و اسرار ، گردانندهء چرخ دوار ، خالق الليل و النّهار ، قهار و قوى و عزيز و جبّار . « صاد » ميگويد ، « انا الصّادق انا المصوّر » منم خداى راست گوى ، راست حكم ، راست كار ، نگارندهء رويها ، آراينده نيكوئيها . يقول اللَّه تعالى :
« وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ »
صد هزار بدايع و عجايب و صنايع در كون و كاينات از كتم عدم در عالم وجود آورد و در حق هيچ موجود اين خطاب نكرد و هيچ آفريده را اين تشريف نداد كه :
« فَأَحْسَنَ