خواطر و ضماير آب و گل منزّه ، اى همه عالم جانها بر من يزيد عشق نهاده و جز حسرت و حيرت سود ناكرده ، همه عالم را ببوى و گفت و گوى خشنود كرده ، و جرعهاى از جام عزّت به كس ناداده :
اى گشته اسير در بلاى تو * آن كس كه زند دم ولاى تو
عشّاق جهان همه شده واله * در عالم عزّ و كبرياى تو
بر قصهء عاشقان خود بر زن * توقيع نعم و گرنه لاى تو
« بسم اللَّه » الباء - بقاء اللَّه رب العالمين . السّين - سلام اللَّه على المؤمنين . الميم - محبة اللَّه بعباده التائبين و المتّطهرين . باء اشارتست ببقاء اللَّه تعالى ، خداوند جهان و جهانيان ، و دارنده همگان ، يقول اللَّه تعالى :
« وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ »
، سين اشارتست بسلام اللَّه بر دوستان و نواختن ايشان در دو جهان ، يقول اللَّه تعالى :
« تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلامٌ »
. ميم اشارتست بمحبت خداوند مهربان ، كه بلطف خود مهر و محبت خود داد ببندگان ، يقول اللَّه تعالى :
« إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ »
. اينست شگرف كارى ، و بزرگ حالى ، كه قاصد به مقصود رسد ، و عابد بمعبود ، و طالب بمطلوب ، و محبّ بمحبوب ، نسيم وصال از مهبّ اقبال دميده ، و دوست بدوست رسيده ، طغراى عزّت بر منشور دولت كشيده ، گوى انتظار بپاى ميدان ابد انداخته ، علم قبول و وصول بر افراخته ، رسول مقصود بدر آمده ، روزگار فراق بسر آمده ، سلام و كلام حق بىواسطه و ترجمان ، ببندهء ضعيف پيوسته :
« سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ »
قوله تعالى : «
كهيعص »
، سماع هذى الحروف شراب يسقيه الحق قلوب اوليائه ، فاذا شربوا طربوا ، و اذا طربوا طلبوا ، و اذا طلبوا طاروا ، و اذا طاروا و صلوا ، اذا و صلوا اتصلوا ، فعقولهم مستغرقة فى لطفه ، و قلوبهم مستهلكة فى كشفه ، سماع حروف مقطعات در مفتتح سور و آيات ، شرابى است در قدح فرح ريخته ، در كاس استيناس كرده ، جلال احديّت بنعت صمديّت دوستان خود را داده ، چون دوستان حق در بوستان لطف اين شراب انس از جام قدس بياشامند در طرب آيند ، چون در طرب آيند ، در طلب آيند ، قفس كون بشكنند ، به پر عشق بر افق غيب پرواز كنند ، تا بكعبه وصل رسند ، چون