بها . چكنى به اين عصا ؟ موسى گفت : «
أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها »
و آن منافع بر شمرد ، و گفتهاند خطاب هم آن بود كه : «
ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ »
امّا موسى در جواب بيفزود كه ميخواست تا منافع آن بر شمرد و شكر نعمت حق بگزارد . روى عن ابن عباس قال : كان موسى ( ع ) يحمل على عصاه زاده و سقاه و تماشيه و تحدّثه و كان يضرب بها الارض فيخرج ما يأكل يومه و يركزها فيخرج الماء ، فاذا رفعها ذهب الماء و اذا ظهر له عدوّ حاربت و ناضلت عنه . و اذا اراد الاستقاء من البئر ادلاها فكانت على طول البئر ، و صارت شعبتاها كالدّلو حتّى يستقى ، و كان يظهر على شعبتيها كالشمع باللّيل يضيء له و يهتدى به ، و اذا اشتهى ثمرة من الثمار ، ركرها فتغصّنت غصن تلك الشجرة و اورقت ورقها و اثمرت ثمرها ، گفتهاند اين همه منافع كه ابن عباس بر شمرده است پس از سؤال «
وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ »
در عصا پيدا شد زيرا كه آن همه معجزه است و موسى را پيش از آن شب معجزه نبود .
«
قالَ أَلْقِها »
قال الربّ الق العصا «
يا مُوسى » فَأَلْقاها
من يده . «
فَإِذا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعى »
- تمشى مسرعة على بطنها . چون موسى عصا از دست بيفكند مارى زرد گشت آن را عرف بود چون عرف اسب ، از اوّل كه پيدا گشت جانّ بود باريك و كوچك پس همى افزود تا ثعبان گشت ، مارى بزرگ صعب ، چنان كه بدرختى رسيد آن درخت بخورد ، و خاييدن درخت و دندانها كه بر هم ميزد موسى پر خوان آن ميشنيد ، و گفتهاند پاره پاره كوه مىكند و فرو ميبرد . يقال الجانّ اوّل حالة الحيّة ، و هى الصغيرة منها ، و الثعبان آخر حالها و هى اعظم ما تكون ، و الحيّة للجنس يعم الكلّ . و قيل كانت فى عظم الثعبان و سرعة الجان . موسى چون مار ديد كه نهيب مىبرد بترسيد و برميد ، جايى ديگر گفت :
« وَلَّى مُدْبِراً وَ لَمْ يُعَقِّبْ »
برگشت و پشت برگردانيد گريزان ، باز نيامد و باز پس ننگريست ، تا خطاب آمد از حق جلّ جلاله كه اى موسى بجاى خود باز آى ، باز آمد . وى را گفت : «
خُذْها وَ لا تَخَفْ سَنُعِيدُها سِيرَتَهَا الْأُولى »
تقديره سنعيدها الى سيرتها ، فحذف الجار أي - سنردها الى خلقتها و هيئتها كما كانت عصا ،