«
إِذْ رَأى ناراً »
آنكه كه آتش ديد . «
فَقالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا »
زن خويش را گفت درنگ كنيد . «
إِنِّي آنَسْتُ ناراً »
كه من از دور آتشى ديدم ، «
لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِقَبَسٍ »
تا مگر من شما را پارهاى آتش آورم ، «
أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدىً »
( 10 ) يا بر روشنايى آن آتش راه يابم .
«
فَلَمَّا أَتاها »
چون آمد به آن آتش . «
نُودِيَ يا مُوسى »
( 11 ) آواز دادند او را كه يا موسى .
«
إِنِّي أَنَا رَبُّكَ »
من خداوند توام ، «
فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ »
نعلين از پاى بيرون كن ، «
إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً »
( 12 ) تو بوادى مقدسى ، [ آن وادى پاك كرده و برو آفرين كرده ] .
«
وَ أَنَا اخْتَرْتُكَ »
و من بگزيدم ترا ، [ از خلق زمين پيغامبرى را ] «
فَاسْتَمِعْ لِما يُوحى »
( 13 ) گوش ميدار سخنى كه با تو گفته آيد و به گوش تو رسانيده آيد .
«
إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ »
من كه منم اللّهام ، «
لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي »
نيست خدا مگر من مرا پرست ، «
وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي »
( 14 ) و نماز بپاى مىدار ياد كرد مرا [ بر دوام دار ] .
«
إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ »
رستاخيز آمدنى است ، «
أَكادُ أُخْفِيها »
كاميد من كه آن پنهان داريد [ از خود تا بخلق رسد ] «
لِتُجْزى كُلُّ نَفْسٍ بِما تَسْعى »
( 15 ) تا پاداش دهند هر تنى را به آنچه ميكرد .
«
فَلا يَصُدَّنَّكَ عَنْها »
باز مگرداند ترا از گرويدن برستاخيز ، «
مَنْ لا يُؤْمِنُ بِها »
آن كس كه ناگرويده است به آن ، «
وَ اتَّبَعَ هَواهُ »
و بر پى دل آورد خويشست «
فَتَرْدى »
( 16 ) كه تباه شوى
«
وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى »
( 17 ) و آن چه چيز است بدست راست تو اى موسى ؟
«
قالَ هِيَ عَصايَ »
گفت آن عصاى منست ، «
أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها »
ايستاده بر آن خسبم «
وَ أَهُشُّ بِها عَلى غَنَمِي »
و به اين عصا برگ درخت بر گلهء خويش ريزم ،