دور ، زير آن فراخ ، بالاء آن تنگ ، آب آن شور ، و ميگويند سام بن نوح آن را كنده ، «
يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ »
اى يأخذه بعض المجتازين - الالتقاط - تناول الشيء من الطريق ، و منه اللقطة و اللقيط ، و السيّارة رفقة مسافرين يسيرون فى الارض ، «
إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ »
ما قصدتم من التفريق بينه و بين ابيه ، و قيل ان كنتم فاعلين بمشورتى .
قومى گفتند از علماء تفسير كه برادران يوسف آن گه كه اين سخن گفتند و اين فعل با يوسف كردند بالغ نبودند ، مراهقان بودند به بلوغ نزديك ، قومى گفتند بالغان بودند و اقويا امّا هنوز پيغامبر نبودند كه بعد از آن ايشان را نبوّت دادند ، پس چون عزم درست كردند كه او را در چاه افكنند آمدند و پدر را گفتند :
«
يا أَبانا ما لَكَ لا تَأْمَنَّا عَلى يُوسُفَ »
مقاتل گفت : درين آيت تقديم و تأخير است ، و تقديره انّهم قالوا ارسله معنا غدا نرتع و نلعب . فقال ابوهم : «
إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ »
الآية . . . « فقالوا يا ابانا ما لك لا تأمنا على يوسف ان ترسله معنا » اى لم تخافنا عليه فلا تخرجه معنا الى الصّحراء . قرأ عامّتهم - لا تأمنّا - باشمام نون المدغمة ، الضمّ للاشعار بالاصل ، لانّ الاصل - لا تامننا - بنونين الاولى مرفوعة فادغمت فى الثّانية لتماثلهما طلبا للخفّة و اشمت الضّمّ ليعلم انّ محلّ الكلمة رفع على الخبر و ليس بجزم على النّهى .
و قرأ ابو جعفر بالادغام من غير اشمام لخفّته فى اللفظ و موافقته لخطّ المصحف ، «
وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ »
فى الرّحمة و البرّ و الشّفقة ، النصح : طلب الصّلاح و اصلاح العمل و النّاصح : الخيّاط . پسران يعقوب پيش پدر آمدند و دست وى را بوسه دادند و تواضع كردند ، گفتند اى پدر چرا در كار يوسف بر ما ايمن نه اى ؟ ! و چرا ترسى و او را با ما بصحرا نفرستى ؟ چنين برادرى خوب روى بود ما را دوازده ساله شده و هرگز از پيش پدر بيرون نيامده ، و با مردم نه نشسته ، فردا چون بزرگ شود ، در ميان مردم مستوحش بود و بد دل ، او را با ما بصحرا فرست تا بچراگاه آيد و بازى كند و به تنزّه و تفرّج نشاط گيرد و با مردم بستاخ « 1 » شود و ما او را نگه بان
هامش
( 1 ) - دلير و گستاخ ( برهان قاطع )