السّلام صف كشيده ، آدم را ديدار وى خوش آمد گفت : « الهى من هذا الكريم الذى ابحت له بحبوحة الكرامة و رفعت له الدرّجة العالية ؟ » بار خدايا پايگاه دولت اين بنده بس بلند است ، پر آفرين و خوب روى و خوش ديدار است ، اين كيست ؟
فرمان آمد از جبّار كائنات « هذا ابنك المحمود على ما آتيته » ، اين فرزند تو است كه بر وى نعمت خود تمام كردم و نواخت خود بر وى نهادم و بر وى حسد بردند ، يا آدم او را عطائى ده و با وى كرامتى كن كه پدر با فرزندان كند ، آدم گفت « قد نحلته ثلثى حسن ذريّتى » او را دادم دو سيك « 1 » حسن و جمال همهء فرزندان خويش ، پس آدم او را در بر گرفت و ميان دو چشم وى ببوسيد و گفت : لا تأسف فانت يوسف فاوّل من سمّاه يوسف آدم عليهما السّلام .
2 - النوبة الاولى
( 12 / 18 - 8 )
قوله تعالى :
إِذْ قالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ
برادران يوسف گفتند براستى كه يوسف و هم مادر او « 2 » [ بنيامين ] ،
أَحَبُّ إِلى أَبِينا مِنَّا
دوست تر است به پدر ما از ما ،
وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ
و ما ايم گروهى ده تن ،
إِنَّ أَبانا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ ( 8 )
پدر ما در مهر اين دو برادر در ضلالى است آشكارا .
اقْتُلُوا يُوسُفَ
[ يك ديگر را گفتند از رشك يوسف كه ] بكشيد يوسف را ،
أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً
يا او را بيفكنيد « 3 » بزمينى «
يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ »
تا پرداخته گردد شما را و خالى روى پدر شما و مهر دل او ، «
وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحِينَ ( 9 ) »
و پس آن گروهى باشيد از نيكان و تائبان .
«
قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ »
از ميان آن برادران گويندهاى گفت ، «
لا تَقْتُلُوا يُوسُفَ »
مكشيد يوسف را ، «
وَ أَلْقُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ »
و بيفكنيد « 4 » او را در كنج قعر چاه ، «
يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ »
تا بر گيرد او را كسى از كاروانيان ، «
إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ »
( 10 ) اگر [ لا بد بيوسف آنچه مىسگاليد ] خواهيد كرد .
هامش
( 1 ) - يعنى دو ثلث
( 2 ) - نسخهء الف : هام ماذر او
( 3 ، 4 ) - نسخهء الف : بيوكنيد